کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٢ - كدام مبانى فلسفى و مبانى معرفت شناسانه منطقاً مى تواند به پلوراليسم منجر شود؟
است و انسان هر چه هم تلاش كند تنها به نمودهايى از واقعيت دست مىيابد و تنها برخى از وجوه و ابعاد حقيقت براى او كشف مىشود. مكاتب مختلفى همچون مكتب كانتى، نئوكانتى، شك گرايى و نسبى گرايى، در اين جهت مشتركند كه مىگويند: «ما هيچ گاه نمىتوانيم واقعيت را آن گونه كه هست درك كنيم».
بر اساس چنين مبناى فلسفى، صدق و كذب گزاره ها نسبى مىشود؛ يعنى هر گزارهاى تنها درصدى از واقعيت را نشان مىدهد و نسبتى از حقيقت را در بر دارد و گزارهاى كه حقيقت را صد در صد بنماياند، وجود ندارد. همه گزاره هاى علمى، از چنين ويژگىاى برخوردارند و اصلا ماهيت علم چيزى غير از اين نيست. نبايد تصور كرد كه علم آمده كه بگويد: «اين است و جز اين نيست» خير، علم نه چنين ادعايى دارد و نه هرگز مىتواند اين گونه باشد. در نظريه علمى، سخن از تأييد و ابطال است و نه از كشف يا عدم كشف واقعيت. حداكثر ادعاى يك نظريه علمى اين است كه تا مادامى كه نقضى بر من وارد نشده، من مورد تأييد هستم و هرگاه كه نقضى بر من وارد شد ابطال مىشوم و نظريه ديگرى جايگزين من مىشود و اين سير همچنان ادامه مىيابد و نظريه هاى علمى، يكى پس از ديگرى تكميل مىشوند و نظريهاى كه هيچ تغيير نكند و براى هميشه ثابت باشد، در علم وجود ندارد.
كسانى كه در بحث معرفت شناسى و ارزش شناخت، از چنين تفكرى جانب دارى مىكنند، از منطق و فلسفه و به اصطلاح بحث هاى متافيزيكى، به گونهاى تحقيرآميز ياد مىكنند و آنها را غير علمى و فاقد هرگونه اعتبارى مىدانند و وقتى چنين مباحثى مطرح مىشود با حالتى خاص و لحنى معنادار مىگويند: «بگذريم، اينها كه فلسفه است». اينان مىگويند ما فقط براى علم ارزش قائليم و معناى علم هم اين نيست كه واقعيت را صدر در صد كشف كند،