کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٠ - آيا فرض دافعه در مورد اسلام ممكن است؟
پاسخ اين است كه: درست است كه انسان فطرتاً حقيقت جو، كمال خواه و زيبا طلب است اما يك سلسله امور غريزى و فطرى ديگر نيز در انسان وجود دارند كه در بسيارى از موارد، بين اين امور مختلف فطرى و غريزى، تعارض ها و تزاحم هايى به وجود مىآيد و يكى ديگرى را كنار مىزند. يا به عبارتى اگر، براى پرهيز از اشتباه و خلط بحث، خواسته هاى مادى و حيوانى انسان را غريزه و ساير خواسته هاى او را فطرت بناميم، در بسيارى از موارد، بين غريزه و فطرت، عدم سازگارى به وجود مىآيد. غريزه، تنها به اشباع و ارضاى خود مىانديشد و عدالت و رحم و انصاف نمىشناسد. شكم گرسنه فقط نان را مىشناسد، حلال و حرام و خوب و بد و مال من و مال ديگرى برايش فرقى نمىكند، چه نان حلال به آن بدهند و چه نان حرام، سير مىشود. طبيعتِ رفاه طلب انسان، به دنبال كسب پول و درآمد براى تأمين رفاه خويش است، اين پول از راه منصفانه و عادلانه بدست بيايد يا غير آن، برايش تفاوت ندارد. اما فطرت انسان، طالب انصاف و موافق عدالت و امانت است و از حق كشى و ظلم و خيانت بيزار است. على رغم اين فطرت عدالت خواه و ظلم ستيز، گاهى واقعيت خارجى به گونهاى است كه ارضاى غرايز مادى و نيازهاى جسمانى و رسيدن به لذايذ حيوانى، جز از طريق ظلم و خيانت حاصل نمىشود. اين جاست كه انسان اگر طالب كمال حقيقى و انسانى خويش باشد مجبور است از برخى لذت ها صرف نظر كند و بعضى چيزها را نخورد، نپوشد، نبيند، نشنود و خلاصه بايد خود را محدود كند. اسلام هم كه مىخواهد انسان را به كمال حقيقىاش برساند طبيعتاً در اين گونه موارد، جانب فطرت را گرفته و غرايز و برخوردارى از لذت هاى مادى را محدود نموده است. در اين ميان، كسانى كه مهار غرايز خود را در دست ندارند، يا به تعبيرى، هنوز حيوانيت در آنها غلبه دارد، طبيعى است كه برخى از احكام اسلام، براى آنان جاذبه نداشته و حتى