کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٨ - دافعه، ماهيت طبيعى قوانين جزايى
هستند، گر چه با لبخند و گشاده رويى انجام شوند. اگر به كسى، به خاطر تخلفى كه كرده، خيلى مؤدّبانه و با لبخند بگويند: لطفاً پانزده سال در اين اتاق محبوس باشيد، يا بگويند لطفاً بدنتان را برهنه كنيد تا صد ضربه شلاق بر آن بنوازيم، يا بگويند لطفاً گردنتان را جلو بياوريد تا آن را قطع كنيم، اين لبخند و احترام، چيزى را عوض نمىكند و در خشونتى كه ذاتاً در اين افعال وجود دارد تأثيرى نخواهد داشت. چه كسى مايل است پانزده سال پشت ميله هاى زندان و به دور از زن و فرزندان و دوستان و بستگانش باشد؟ اگر يك پليس راهنمايىِ بسيار خوش اخلاق، مؤدّب و با كمال تواضع و احترام، ما را به خاطر عبور از چراغ قرمز پنج هزار تومان ناقابل جريمه كند، ناراحت مىشويم و اگر به زبان هم چيزى نگوييم اما در دل او را نفرين خواهيم كرد، تا چه رسد به اين كه جريمه پانصد هزار تومانى يا تحمل زندان و آزارهاى جسمى نظير شلاق در كار باشد. به هر حال كسى نمىتواند خشونت و دافعه ذاتى را كه در قوانين جزايى وجود دارد انكار كند و همان طور كه گفتيم وجود حكومت بدون وجود اين قوانين هم امكان ندارد، بنابراين هر حكومتى الزاماً و ماهيتاً يك سرى خشونت ها و دافعه ها را به دنبال خواهد داشت.
البته ممكن است بگوييم اصطلاحاً خشونت در مواردى اطلاق مىشود كه منجر به ناراحتى بدنى گردد؛ مثل اين كه كسى را بزنند يا دست او را قطع كنند، ولى به هر حال در جايى هم كه جريمه و زندان و مجازات هايى نظير آنهاست، اگر آنها را مصداق خشونت ندانيم، حداقل اين است كه نوعى دافعه ايجاد مىكند و معمولاً افراد از اِعمال اين گونه مجازات ها در مورد خود راضى و خرسند نيستند. پس اصولا حكومت، بدون قوانين جزايى امكان ندارد و قوانين جزايى هم نوعاً با خشونت يا دافعه همراه است. حكومت نمىتواند بدون قوه دافعه و سراسر جاذبه باشد. وجود چنين حكومتى لغو است، چون