کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٨
است. همچنين در اين كه با توجه به اين كه ما در يك كشور اسلامى زندگى مىكنيم و بيش از نود و چند درصد مردم ما مسلمان هستند، لذا ما ملزم هستيم همه اسلام را بى كم و كاست بپذيريم و مؤمن به بعض و كافر به بعض نباشيم هيچ بحثى نيست. مسألهاى كه هست اين است كه ما امروز انقلاب كرده ايم و در اثر انقلاب ما، اسلام كه مىرفت حقيقت آن كم كم محو شود، حيات دوبارهاى يافته و الآن ما مىخواهيم اسلام را به دنيا معرفى كرده و مردم را به آن دعوت كنيم. از طرفى مىدانيم كه رسانه هاى غربى و امپرياليسم خبرى و تبليغى، با تبليغاتى كه كردهاند اسلام را يك دين خشن و متحجّر، و مسلمانان، و به ويژه مسلمانان ايران، را افرادى تروريست و بى منطق و خشونت طلب معرفى كرده اند. اكنون اگر ما در چنين وضعيتى بخواهيم احكامى نظير قطع دست دزد يا سنگسار كردن زناكار را به مورد اجرا بگذاريم، حتماً بازتابى بسيار منفى در افكار عمومى مردم دنيا خواهد داشت و رسانه هاى غربى با فيلم بردارى از اين صحنه ها و نشان دادن آن، تصويرى بسيار زشت و منفور از اسلام و مسلمانان ترسيم خواهند كرد. بديهى است كه اگر اسلام اين گونه به دنيا معرفى شد ما هرگز نخواهيم توانست پيام اسلام و قرآن را به گوش مردم دنيا برسانيم و هيچ كس تمايلى به اسلام پيدا نخواهد كرد. سؤال اين است كه آيا اين مسائلى كه بيان شد سبب نمىشود كه ما به خاطر حفظ يك مصلحت بالاتر، كه عبارت از حفظ و تبليغ و گسترش اسلام است، در برخى از احكام اسلام تغييراتى به وجود آوريم؟ همان طور كه مثلاً در مورد قتل، حكم اولى آن اين است كه صد شتر ديه بدهند اما ما امروز معادل سازى كرده ايم و مىگوييم مثلاً هفت ميليون پول نقد داده شود. آيا ما نمىتوانيم با چند مورد از اين معادل سازى ها كارى كنيم كه چهره زشتى از اسلام ارائه نشود و مردم به اسلام روى بياورند؟