کاوش ها و چالش ها
(١)
پيشگفتار
٩ ص
(٢)
مسؤوليت ما در عرصه فرهنگ
١١ ص
(٣)
انسانِ پاسخ گو يا انسانِ طالب حقوق
١١ ص
(٤)
اصل توازن مسؤوليت و توانمندى
١٣ ص
(٥)
ميزان توانمندى و مسؤوليت اساتيد دانشگاه و حوزه
١٤ ص
(٦)
انحطاط فرهنگى و اخلاقى در جهان امروز
١٦ ص
(٧)
حفظ تعادل نسبى بين عوامل هدايت و انحراف در هر عصر
١٨ ص
(٨)
اكثر تحولات بزرگ، مرهون انديشه عالمان
٢١ ص
(٩)
اهميت انقلاب فرهنگى
٢٤ ص
(١٠)
نقش حركت  هاى فرهنگى در تداوم انقلاب
٢٦ ص
(١١)
مسؤوليت ما در عرصه فرهنگ
٢٩ ص
(١٢)
تصويرى از ايران قبل از بهمن 57
٢٩ ص
(١٣)
بزرگ  ترين آفت دوران شاهنشاهى
٣٠ ص
(١٤)
ميزان باور مسؤولان نظام اسلامى به انديشه  ها و ارزش  هاى اصيل اسلام
٣٧ ص
(١٥)
برنامه ريزى دشمنان انقلاب براى كم رنگ كردن ارزش  هاى اسلامى
٣٩ ص
(١٦)
نفوذ دشمن در دستگاه  هاى اجرايى و برنامه  ريزى كشور
٤١ ص
(١٧)
خلاصه و نتيجه بحث
٤٤ ص
(١٨)
پلوراليسم دينى
٤٧ ص
(١٩)
بحران بزرگ زمانه ما
٤٧ ص
(٢٠)
پلوراليسم و تساهل و تسامح؛ ابزارهاى بحران آفرينان
٤٩ ص
(٢١)
پلوراليست  ها چه مى گويند؟
٥٣ ص
(٢٢)
نقد بيان اول پلوراليست  ها
٥٦ ص
(٢٣)
تمسك پلوراليست  ها به دليلى ديگر
٥٨ ص
(٢٤)
مسؤوليت مهم ما در برابر جوانان
٥١ ص
(٢٥)
تلاش سوم براى اثبات پلوراليسم
٦٠ ص
(٢٦)
پلوراليسم دينى
٦٣ ص
(٢٧)
دخالت عامل روانى در پيدايش تفكر پلوراليسم
٦٣ ص
(٢٨)
عامل اجتماعى پيدايش تفكر پلوراليسم
٦٤ ص
(٢٩)
ارزيابى انگيزه روانى طرح انديشه پلوراليسم
٦٦ ص
(٣٠)
ارزيابى عامل اجتماعى طرح انديشه پلوراليسم
٦٨ ص
(٣١)
ذكر يك نمونه تاريخى از نحوه برخورد اسلام با غيرمسلمانان
٧٠ ص
(٣٢)
بازگشت به بحث اصلى
٧١ ص
(٣٣)
تفسير اول از پلوراليسم دينى
٧١ ص
(٣٤)
ارزيابى تفسير اول پلوراليسم دينى
٧٢ ص
(٣٥)
تفسير دوم پلوراليسم دينى
٧٤ ص
(٣٦)
ارزيابى تفسير سوم پلوراليسم دينى
٨١ ص
(٣٧)
پلوراليسم دينى
٨٣ ص
(٣٨)
مرورى دوباره بر انگيزه روانى طرح تفكر پلوراليسم
٨٣ ص
(٣٩)
توضيح آيه « وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلاَمِ ديِناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ»
٨٤ ص
(٤٠)
وظيفه ما نسبت به اختيار دين و حكم پيروان ساير اديان
٨٧ ص
(٤١)
يك نكته روان شناختى
٨٨ ص
(٤٢)
كدام مبانى فلسفى و مبانى معرفت شناسانه منطقاً مى تواند به پلوراليسم منجر شود؟
٩١ ص
(٤٣)
توضيح پلوراليسيم با استفاده از مثال منشور
٩٣ ص
(٤٤)
نظريه وحدت حقيقت در حوزه معرفت دينى
٩٥ ص
(٤٥)
اختلاف فتاواى مراجع تقليد ربطى به پلوراليسم ندارد
٩٦ ص
(٤٦)
عدم اختلاف در دايره ضروريات و قطعيات اسلام
٩٨ ص
(٤٧)
اختلاف در دايره ظنيات دين اسلام و توضيح آن
٩٩ ص
(٤٨)
نفى پلوراليسم در گزاره  هاى خبرى و پذيرش آن در مسائل ارزشى و اخلاق
١٠١ ص
(٤٩)
نقد نظريه پلوراليسم در حوزه اخلاق و ارزش  ها
١٠٣ ص
(٥٠)
احكام ارزشى اسلام تابع مصالح و مفاسد واقعى و حقيقى است
١٠٦ ص
(٥١)
جمع بندى بحث پلوراليسم
١٠٧ ص
(٥٢)
پلوراليسم دينى
١١١ ص
(٥٣)
رابطه ليبراليسم و پلوراليسم
١١١ ص
(٥٤)
مرورى دوباره بر انگيزه پيدايش انديشه پلوراليسم دينى
١١٣ ص
(٥٥)
تأسيس دين واحد جهانى
١١٥ ص
(٥٦)
بررسى نظريه تأسيس دين واحد جهانى
١١٦ ص
(٥٧)
عرضه اصول مشترك اخلاقى به عنوان دين واحد جهانى
١٢٠ ص
(٥٨)
جمع  بندى بحث نقد نظريه دين واحد جهانى
١٢٤ ص
(٥٩)
مرزهاى جاذبه و دافعه (مدارا و خشونت) در اسلام
١٢٧ ص
(٦٠)
توضيح مفاهيم « جاذبه و دافعه» و « اسلام»
١٢٧ ص
(٦١)
آيا فرض دافعه در مورد اسلام ممكن است؟
١٢٩ ص
(٦٢)
نمونه اى تاريخى از دافعه احكام اسلام
١٣١ ص
(٦٣)
دستور اسلام نسبت به جاذبه و دافعه در رفتار
١٣٣ ص
(٦٤)
نمونه  هايى از رفتارهاى جاذبه  دار اسلامى
١٣٤ ص
(٦٥)
آيا اسلام همواره سياست جاذبه در رفتار را توصيه مى كند؟
١٣٦ ص
(٦٦)
خلاصه بحث
١٣٧ ص
(٦٧)
مرزهاى جاذبه و دافعه (مدارا و خشونت) در اسلام
١٣٩ ص
(٦٨)
سه نحوه پرسش در مورد جاذبه و دافعه در اسلام
١٣٩ ص
(٦٩)
تكامل انسان در گرو جاذبه و دافعه
١٤٠ ص
(٧٠)
تزكيه نفس = جذب و دفع  هاى لازم براى تكامل روح
١٤٤ ص
(٧١)
يك نمونه عالى از جذب و دفع روحى
١٤٥ ص
(٧٢)
تفسير آيه « فلينظر الانسان الى طعامه»
١٤٨ ص
(٧٣)
بيمارى و سلامت روح
١٥١ ص
(٧٤)
خلاصه بحث
١٥٤ ص
(٧٥)
پرسش و پاسخ
١٥٤ ص
(٧٦)
مرزهاى جاذبه و دافعه (مدارا و خشونت) در اسلام
١٥٧ ص
(٧٧)
مرورى بر مباحث پيشين
١٥٧ ص
(٧٨)
مرجع تشخيص عوامل مفيد و مضر در تكامل روحى انسان
١٥٨ ص
(٧٩)
الف ـ استفاده از برهان و موعظه
١٥٩ ص
(٨٠)
سياست كلى اسلام در امر تبيلغ دين
١٥٨ ص
(٨١)
ب ـ موعظه بايد « حسنه» باشد
١٦٢ ص
(٨٢)
ج ـ مناظره
١٦٢ ص
(٨٣)
علت عدم استفاده از دافعه در مقام دعوت
١٦٣ ص
(٨٤)
چگونگى برخورد اسلام با رفتارهاى شخصى و خصوصى
١٦٤ ص
(٨٥)
روش اسلام در برخورد با رفتارهاى اجتماعى
١٦٥ ص
(٨٦)
قوانين جزايى، عامل ايجاد نظم اجتماعى
١٦٦ ص
(٨٧)
دافعه، ماهيت طبيعى قوانين جزايى
١٦٧ ص
(٨٨)
دقت در تفكيك بعد خصوصى و بعد اجتماعى عمل
١٦٩ ص
(٨٩)
برخورد اسلام با كشورها و اتباع بيگانه
١٧٠ ص
(٩٠)
نظر اسلام در مورد اِعمال خشونت و نيروى دافعه
١٧٢ ص
(٩١)
خلاصه بحث جاذبه و دافعه در اسلام
١٧٣ ص
(٩٢)
پرسش و پاسخ
١٧٥ ص
(٩٣)
پرسش و پاسخى ديگر
١٨٧ ص
 
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص

کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١ - بزرگ  ترين آفت دوران شاهنشاهى

اما شايد اين نكته‌اى را كه به آن اشاره كردم، دوستان كم تر به آن توجه داشته و يا در خاطرشان نباشد. اين مسأله يك بلاى مهمى بود كه به جان ملت ما انداخته بودند. طورى سياست گذارى كرده بودند كه كارهاى سياسى و امور اجتماعى اين كشور به دست يك عده به قول خودشان نخبگان افتاده بود؛ نخبگانى كه شايد بيش از هشتاد درصد آنها تحصيل كرده امريكا بودند و يا در ايران در دانشگاه هايى تحصيل مى‌كردند كه زير نظر امريكايى ها اداره مى‌شد. از جمله اين دانشگاه ها دانشگاه شيراز و دانشكده مديريت تهران (محل فعلى دانشگاه امام صادق) بودند. رييس دانشگاه شيراز را بايد با موافقت سفارت امريكا تعيين مى‌كردند و برنامه هايش هم از آن جا مى‌آمد. خيلى از دانشگاه هاى ديگر را هم برنامه هايش را به طور غيرمستقيم امريكايى ها تنظيم مى‌كردند. به هر حال سياست گذارى كشور عملا به دست اين نخبگانى بود كه اكثريت قاطع آنها را امريكايى ها تربيت كرده بودند. البته اصل اين سياست، كه بسيار هم حساب شده و با برنامه بود، مال انگليس هاست و امريكايى ها هم از آنها ياد گرفتند. براى اين كه بتوانند در دراز مدت، حضور خودشان را در كشورهاى تحت سلطه و اداره امور آنها ادامه دهند، سعى كردند نخبگانى را در كشور خودشان تربيت كنند و به طور غير مستقيم آنها را شستشوى مغزى داده و آنچه را خود مى‌خواهند به آنان القا كنند. نتيجه اين سياست آن بود كه توده مردم مسلمان كشور عملا هيچ نقشى براى خودشان در اداره امور كشور نمى‌ديدند. تنها جايى كه مردم ظاهراً نقشى داشتند مجلس بود، كه آن هم به اين صورت بود كه يك ليستى از نماينده ها قبلا توسط دربار و با تأييد سفارت امريكا تعيين مى‌شد و همان ها بايد از صندوق ها بيرون مى‌آمدند.

البته در بين نخبگان آن روز كشور كسانى هم بودند كه با سياست هاى جارى كشور موافق نبودند و به هر دليلى حاضر نبودند با آنها كنار بيايند و بنا را