پندهاى امام صادق علیه سلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٤ - « سعادت» ، مطلوب فطرى انسان
نمىماند و از بين مىرود. مىبينند كه آنچه مردم زندگيشان را صرف به دست آوردن آن كرده بودند پايدار نمىماند و به اصطلاح، «آنچه را نپايد دلبستگى را نشايد.» درمىيابند كه اينها لياقت دلبستن ندارند، اما نمىدانند آنچه را بايد دنبال كنند چيست. اين قبيل افراد دو دستهاند:
يك دسته كسانىاند كه به كمك عقل و راهنمايىهاى افرادى كه از سوى خداوند آمدهاند هدف اصلىشان را مىشناسند و مىفهمند سعادت واقعى چيست؛ همان كه در اصطلاح، از آن به «قرب خداوند» تعبير مىكنيم و به تعبير قرآن: خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الاَْرْضُ.[١] اين دسته به اين نتيجه مىرسند كه سعادت واقعى اين است كه انسان نزد خداوند از خوشبختى ابدى و بىنهايت بهرهمند باشد.
اما دسته ديگر وقت صرف مىكنند، فكر مىكنند، بحث مىكنند، اما در شرايطى قرار مىگيرند كه موفق نمىشوند حقيقت را بفهمند. دچار شك و شبهههاى واهى و وسوسههاى شيطانى مىشوند؛ نه خدا را درست مىشناسند و نه قيامت را درست باور دارند؛ كوتاهى نمىكنند، اما تشخيص هم نمىدهند.
كسانى كه سعى مىكنند و راه درست را مىشناسند و مىفهمند كه سعادت واقعى در قرب خدا و جوار رحمت او است، بايد در صدد برآيند كه راه صحيح رسيدن به آن را بشناسند. اما برخى از افراد در اين زمينه وقت كافى نمىگذارند و به قدر كافى تحقيق نمىكنند. آنان متوجه مىشوند كه سعادت حقيقى در ايمان به خدا و روز جزا است، در اين است كه انسان نزد خداوند معزّز و مقرّب باشد، اما سعى نمىكنند كه بفهمند راه آن كدام است. به حرف هر كس اعتماد مىكنند و تحت تأثير شرايط حاكم بر جامعه قرار مىگيرند و به قدر كافى به تحقيق نمىپردازند. ديگرانى هم كه در اطراف آنها هستند، نمىتوانند راه صحيح را به آنها نشان دهند. البته نشناختن اين دسته مراتبى دارد؛ برخى در مسايل فردى به شناخت كافى نمىرسند و برخى در مسايل اجتماعى يا سياسى يا غير آن.
در هر صورت، برخى افراد موفق مىشوند به شناخت كافى برسند؛ اما شناخت پيداكردن كافى نيست و پس از آن، نوبت «عمل» مىرسد؛ يعنى رسيدن چنين اشخاصى به سعادت مطلوبشان در گرو اين است كه چقدر در اين راه پاىمردى نمايند، از راه صحيح منحرف نشوند و افراط و تفريط ننمايند.
[١] هود (١١)، ١٠٧.