پندهاى امام صادق علیه سلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٦ - اشكال مختلف ارتباط انسان ها با يكديگر
نكته حايز اهميت در اين زمينه اين است كه هميشه نبايد يك نفر منفعل باشد و يك نفر مؤثر. براى اينكه فرد هميشه منفعل واقع نگردد، بايد براى خودش شخصيتى قايل باشد؛ اينطور نباشد كه در مقابل همه چيز و همه كس سر تسليم فرود آورد و هر كسى، در هر وقتى و به هر صورتى بتواند او را تحت تأثير قرار دهد. نرم بودن بيش از حد، علاوه بر اينكه موجب انفعال فرد مىگردد، اصلا شخص را در نظر ديگران خوار و زبون مىكند به گونهاى كه از چشم مردم مىافتد و مردم او را يك انسان پَست و فرومايه تلقى مىكنند و به او بها و اهميتى نمىدهند. بنابراين انسان نه بايد آن قدر خشك و خشن باشد كه مردم از نزديك شدن به او كراهت داشته باشند و نه آن قدر نرم و منفعل كه هيچ مقاومتى در مقابل ديگران نداشته باشد. اگر چنين بود، همه به چشم حقارت به او مىنگرند: و لاتَكُنْ فَظّاً غليظاً يَكْرَهُ النّاسُ قُرْبَكَ و لاتَكُنْ واهِناً يُحَقِّرُكَ مَنْ عَرَفَكَ. انسان بايد بهگونهاى رفتار كند كه هم مردم با رغبت با او تعامل داشته باشند و هم كاملا در اختيار ديگران نباشد تا از تفكر و عبادت و زندگى خود باز نماند.
هر كسى با توجه به شرايط سنى و ارثى و نيز استعدادهاى جسمى و فكرى خود، از جايگاه و پايگاه اجتماعى خاصى در جامعه برخوردار است. طبعاً كسانى در جامعه از نظر اجتماعى داراى موقعيت بالاترى هستند و كسانى نيز در مرتبه پايينترى قرار دارند.
معمولا هر موقعيتى كه انسان در اجتماع داشته باشد، يك مرتبه بالاتر و پايينتر آن را ديگران دارند. انسان چگونه بايد روابط خود را با ديگران در اين جهت تنظيم نمايد؟ انسان نمىتواند سلسله مراتب اجتماعى را ناديده بگيرد و چنين بپندارد كه چون روح صفا و معنويت، مطلوب اسلام است، لذا همه را بايد در يك سطح تلقى كرد. اين تصور نادرستى است؛ زيرا خواه ناخواه در جامعه كسانى هستند كه موقعيتشان از ما بهتر است و در مرتبه بالاترى قرار دارند. مثلا، استاد نسبت به شاگرد، مدير و كارفرما نسبت به كارمند و كارگر، و پدر نسبت به فرزند از موقعيت برترى برخوردارند، و يا مثلا در ارتش و نيروهاى انتظامى سلسله مراتب شناخته شدهاى وجود دارد. آيا انسان به اين بهانه كه در اسلام همه افراد مساوى هستند، مىتواند در مقام رقابت، خصومت، كارشكنى و نافرمانى با كسانى برآيد كه موقعيت اجتماعى بهترى در جامعه دارند؟
درست است كه روايات بسيارى در زمينه مساوى بودن مردم وجود دارد ـ از جمله اين روايت كه مىفرمايد: النّاسُ سَواءٌ كَاَسْنانِ المِشْطِ؛[١] همه مردم مانند دندانههاى شانه با هم مساوى
[١] بحارالانوار، ج ٧٨، باب ٢٣، روايت ١٠٨.