پندهاى امام صادق علیه سلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٦ - درس بيست و هشتم
مطلبى كه حضرت در اين قسمت به آن اشاره دارند اين است كه مىفرمايند:و لِكُلِّ شَىْء اساسٌ و اَساسُ الاِْسْلامِ حُبُّنا اَهلَ البيتِ؛ هر چيز پايهاى دارد و پايه اسلام، محبت ما اهلبيت است.
به عبارتى، اسلام نظير خانهاى است كه پايه و ستون آن خانه، محبت اهل بيت(عليهم السلام)است. يك ساختمان اگر پايههاى محكمى داشته باشد، مىتواند سالهاى طولانى پا برجا بماند. چنين خانهاى در گذر زمان ممكن است ظاهرش كثيف و سياه و در و ديوارش خراب شود، اما چون پايههايش محكم است، با كمى تعمير و رنگ و روغن و تزيينات مىتوان آن را تميز و مرتب كرد. اما اگر پايه و اساس محكمى نداشته باشد، هرچه هم رنگ و روغن بزنيم فايدهاى ندارد و با باد و باران يا سيلابى فرو خواهد ريخت. اسلام نيز به حسب اين روايت پايهاى دارد كه اگر آن پايه محكم و پابرجا باشد بناى اسلام فرد و جامعه هم باقى خواهد ماند؛ هرچند ممكن است در معرض حوادث و آفاتى واقع شود و ظاهرش آسيبهايى ببيند.
آنچه در اينجا مهم است تحقيق و تبيين اين مطلب است كه چرا محبت اهل بيت(عليهم السلام)پايه و اساس اسلام است؟ اين مسأله يك مقام اثبات دارد و يك مقام ثبوت. مقام اثبات يعنى اينكه چه آيه و روايت و دليلى بر اين مطلب وجود دارد؛ مثلا خود همين روايت يك مستند و دليل است بر اينكه اساس اسلام محبت اهل بيت(عليهم السلام) است. همچنين آيات و روايات ديگرى در اين زمينه وجود دارد. اما مقام ثبوت يعنى تبيين اين مسأله كه اصولا چگونه است كه اساس اسلام محبت اهل بيت(عليهم السلام) است. چرا اگر محبت و ارادت به اهل بيت(عليهم السلام) نباشد پايه دين انسان سست و نامطمئن است؟
از دو مقام ثبوت و اثبات، آنچه در اينجا بيشتر مد نظر ما است مقام ثبوت است. آنچه مهم است اين است كه صرفنظر از ادلهاى كه اين مسأله را «اثبات» مىكند، از نظر «ثبوتى» اصولا چرا و چگونه چنين رابطهاى بين اسلام و محبت اهل بيت(عليهم السلام) وجود دارد؟
اصولا دين براى ايجاد رابطه بين انسان و خدا آمده است. ارتباط انسان با خدا نيز حداقل تحت تأثير دو عامل شكل مىگيرد: يكى عامل شناختى و معرفتى، و ديگرى عامل عاطفى. ابتدا انسان نسبت به اينكه اين عالم آفريدگار و خدايى دارد شناخت پيدا مىكند؛ نسبت به اينكه اين جهان ولىنعمتى دارد كه تمام نعمتهاى انسان از او است. پس از اين و در مرحله