پندهاى امام صادق علیه سلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٩ - تفاوت حيا با خجالت
شما سؤالى پرسيدند كه پاسخ آن را نمىدانيد، صريحاً بگوييد: نمىدانم.[١] مرحوم علامه طباطبايى اينگونه بودند؛ يعنى عملا سعى مىكردند اين مسأله را به شاگردانشان تعليم بدهند. بارها مىشد ما سؤالى را از ايشان مىپرسيديم و ايشان با صراحت مىگفتند: نمىدانم. گاهى اوقات نيز تأملى مىكردند و مىگفتند: ببينيد، اينگونه مىتوان پاسخ گفت. ايشان تعمّد داشتند كه كلمه «نمىدانم» را بگويند. اين خود نوعى جهاد با نفس است كه انسان را از افتادن به ورطه هولناك عُجب و ريا باز مىدارد.
بنابراين، كمرويى در مقام سؤال كردن از مسأله واجب و همچنين كمرويى در مقام جواب دادن به سؤالى كه انسان پاسخ آن را نمىداند ـ در صورتى كه اين كمرويى موجب دادن پاسخ غلط گردد ـ مذموم است و هيچكدام از مصاديق حياى مطلوب به شمار نمىآيند. البته در برخى موارد، پوشاندن عيب فى حد نفسه اشكال ندارد، مشروط به اين كه هم انسان را به گناه مبتلا نكند و هم موجب بازماندن انسان از كارهاى خوب نشود. مثلا، اگر انسان به دليل نقص عضوى كه دارد خجالت بكشد در اجتماع ظاهر شود، خود را از بسيارى كمالات محروم مىكند و به نقصهايى به مراتب بزرگتر مبتلا مىگردد. در مجموع مىتوان گفت: منشأ خجالت كشيدنهاى مذموم، يكى از موارد ذيل است:
يا براى اين است كه انسان خيال مىكند نقص و ضعفى دارد، در حالى كه اينگونه نيست و با تمرين و ممارست مىتواند بر ضعف موهوم و نقص خيالى خود فايق آيد. حالت ديگر، زمانى است كه انسان به واقع، نقص و كمبودى دارد، اما اگر اين نقص ظهور پيدا نكند موجب ابتلاى انسان به نقصهاى بالاتر و چه بسا گناهان بزرگ مىشود؛ مثل پاسخ غلط دادن، به جاى اينكه بگويد: نمىدانم. مورد ديگر اين است كه هرچند نقص و كمبودى به گناه نينجامد، اما مانع كسب كمالات انسانى گردد. اگر اسم اين موارد را حيا بگذاريم، همگى از مصاديق حياى مذموم هستند.
اما صِرف اينكه انسان نخواهد ديگران به عيوبش پى ببرند و اين حالت عواقب سويى براى خود آن شخص و ديگران نداشته باشد، نه تنها اشكالى ندارد، چه بسا امر مطلوبى نيز باشد. كسانى كه حيايشان زياد است، حتى دوست ندارند خودشان هم به عيبى كه در وجودشان هست توجه كنند؛ مثلا، اگر قبلا رفتار زشتى از آنها سرزده است، نمىخواهند آن را
[١] ر.ك: بحارالانوار، ج ٢، باب ١٦، روايت ٤.