پندهاى امام صادق علیه سلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٥ - « اسرار» يا گفتار بيرون از حد تحمل
مطالب، ابتدا اهل آن را پيدا مىكردند، ظرفيت او را مىسنجيدند، پس از آن به تدريج او را آماده مىكردند، بعد توضيح مىدادند كه امام حقيقى كيست، چرا مدعيان دروغين خلافت، شايستگى اين منصب را ندارند، و ... . ما بحمدالله، در يك كشور شيعى زندگى مىكنيم و برخى از اين مطالب را به راحتى مىتوانيم مطرح كنيم؛ اما همين مطالب را هنوز هم در ديگر كشورهاى مسلمان نمىتوان به صورت عريان مطرح كرد. بنابراين حفظ اين اسرار يكى از واجبات است، و گرنه ممكن است در خون امام معصوم شريك شويم.
از اينرو، در اين بخش از فرمايشات امام صادق(عليه السلام) به عبداللّه بن جندب، از يك سو، از كسانى كه روش صحيحى در ارشاد ديگران دارند به صورت تلويحى، تعريف شده است و از سوى ديگر، از كسانى كه اسرار ائمه(عليهم السلام)را فاش مىكنند نكوهش گرديده است.
در زمان امام صادق(عليه السلام) تعداد معدودى از مردم امامت ايشان را قبول داشتندو ساير مردم از حقانيت ايشان مطّلع نبودند. حتى در بين امامزادهها نيز برخى از آنها با وجود آنكه افرادى صالح بودند، اما مسايل امامت را به درستى نمىدانستند. امام راحل(رحمه الله)يكى دو بار در بياناتشان اين مطلب را فرمودند كه: مسأله ائمّه اثنا عشر، كه براى ما روشن است، خيالنكنيد كه از روز اول براى همه مردم اين چنين روشن بود.
در روايتى آمده است كه ميان امام باقر(عليه السلام) و زيد بن على بن الحسين(عليه السلام) بحثى واقع شد. (حضرت زيد از شهداى بزرگوار اسلام است كه روايات متعددى در مدح ايشان رسيده است. وى براى خدا قيام كرد و با حكومت غاصب جنگيد.) بحث بر سر اين بود كه پس از امام باقر(عليه السلام) چه كسى بايد امام شود؟ حضرت زيد استدلال مىكرد كه «پدرم به من بسيار علاقهمند بود، حتى غذا را لقمه مىگرفت و در دهان من مىگذاشت.» امام باقر(عليه السلام) هم در پاسخ مىگفتند: اگر امامت پس از ايشان حق شما بود، پس چرا به من نگفتند؟[١]
نكته در اين است كه در زمان خود ائمّه هدى(عليهم السلام) هم مطالبى وجود داشته كه حتى گاهى براى نزديكانشان روشن نبوده و به صورت محرمانه بيان مىكردهاند. البته برخى از اين مسايل در اين زمان و در جامعه ما آن حساسيت را ندارد، اما به هر حال، چيزهايى مطرح مىشود كه بايد در اظهار آنها سطح مخاطب را در نظر گرفت.
امام صادق(عليه السلام) در اين روايت شريف مىفرمايند:
[١] اصول كافى، ج ١، ص ١٧٤.