آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠
عرفانی مانند مطالبی است که از زبان دیگر ترجمه شده باشد . یعنی عارف لااقل به ادعای خودش آنچه را که با دیده دل و با تمام وجود خود شهود کرده است با زبان عقل توضیح میدهد . تفسیر عرفان از هستی ، و به عبارت دیگر : جهان بینی عرفانی هستی ، با تفسیر فلسفه از هستی تفاوتهای عمیقی دارد . از نظر فیلسوف الهی ، هم خدا اصالت دارد و هم غیر خدا ، الا اینکه خدا واجب الوجود و قائم بالذات است و غیر خدا ممکن الوجود و قائم بالغیر و معلول واجب الوجود . ولی از نظر عارف ، غیر خدا به عنوان اشیایی که در برابر خدا قرار گرفته باشند ، هر چند معلول او باشند ، وجود ندارد ، بلکه وجود خداوند همه اشیاء را در بر گرفته است ، یعنی همه اشیاء ، اسماء و صفات و شؤون و تجلیات خداوندند ، نه اموری در برابر او . نوع بینش فیلسوف با عارف متفاوت است . فیلسوف میخواهد جهان را فهم کند ، یعنی میخواهد تصویری صحیح و نسبتا جامع و کامل از جهان در ذهن خود داشته باشد . از نظر فیلسوف حد اعلای کمال انسان به این است که جهان را آنچنانکه هست با عقل خود در یابد به طوری که جهان در وجود او وجود عقلانی بیابد و او جهانی شود عقلانی . لهذا در تعریف فلسفه گفته شده است: " صیرورش الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی " یعنی فیلسوفی عبارت است از اینکه انسان جهانی بشود عقلی شبیه جهان عینی . ولی عارف به عقل و فهم کاری ندارد ، عارف میخواهد به کنه و حقیقت هستی که خدا است برسد و متصل گردد و آن را شهود