آشنایی با علوم اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٨
آنان معتقد بودند که خیر و شر بودن حادثهای برای انسان ، امری مطلق
نیست ، به طرز تلقی انسان از او بستگی دارد . میگفتند :
" اشخاص دیگر بر امور خارجی که بر تو مؤثرند اقتدار دارند ، میتوانند
تو را به زندان افکنند و شکنجه دهند یا برده سازند ، اما اگر تو ارادهای
نیرومند داشته باشی ، آنها بر تو اقتداری نخواهند داشت " [١] .
بدون شک ، در فلسفه رواقی جزئی از حقیقت وجود دارد . نیرومندی اراده
، آزادگی ، شخصیت معنوی داشتن جزئی از اخلاقی بودن است . ولی این فلسفه
بیش از اندازه به درون گرائیده است و در نتیجه به نوعی دستور بیاعتنائی
و سهل انگاری میدهد ، اصل سخت کوشی و مقابله با حوادث و تغییر آنها در
جهت مراد و هدف در این فلسفه مورد توجه قرار نگرفته است . انسان در
این جهان آفریده نشده است فقط برای اینکه حالت دفاعی به خود بگیرد و
مصونیتی درونی در خود ایجاد کند که حوادث نتواند در او تأثیر نماید ، و
آفریده نشده است که صرفا آزاد بماند و برده و اسیر جریانات واقع نشود .
بلکه علاوه براین باید مهاجم و تغییر دهنده باشد ، یعنی آفریده شده است
که خود را و جامعه را و جهان را در جهت کمال تغییر دهد .
ثانیا این فلسفه بیش از اندازه فرد گرا است ، تمام توجهش به فرد
است ، جنبه اجتماعی ندارد . یعنی هدف این فلسفه و این مکتب نجات دادن
فرد است و بس . در این سیستم اخلاقی عواطف باشکوه انسانی جای ندارد .
[١] همان مدرک .