مناظره و گفتگو در اسلام

مناظره و گفتگو در اسلام - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ٢٠

طبيب : نه؛ من چنين جستجويى نكرده ام .

.امام عليه السلام : بنابراين ، چه مى دانى؟ شايد اين چيزى را كه عقل تو آن را انكار مى كند ، در بعضى از آن مواردى كه حواس تو آنها را درك نكرده و تو نسبت به آنها احاطه علمى ندارى ، وجود داشته باشد!

طبيب : نمى دانم! شايد در آن موارد ، مدبّرى وجود داشته باشد و شايد هم وجود نداشته باشد . [١]

.امام عليه السلام : بنابراين ، حرف اوّلِ خودت را پس گرفتى. تو مى گفتى : من يقين دارم كه خدايى وجود ندارد . و اكنون مى گويى : شايد باشد و شايد نباشد. پس ، از مرز انكار خدا بيرون آمدى و به مرز شك رسيدى. اكنون اميدوارم كه از مرز شك هم بگذرى و خداشناس گردى .

طبيب : از چه راهى يقين به خدايى پيدا كنم كه حواسم آن را درك نمى كند؟

.امام عليه السلام : از راه همين هليله اى كه مى خواهى با آن دارو بسازى .

طبيب : اگر چنين باشد ، مطلب بهتر ثابت مى شود؛ زيرا اين ، دليلى تجربى است و مورد پذيرش علم قرار گرفته است .


[١] بر همين اساس ، اگوست كنت ـ كه يكى از پايه گذاران فلسفه حسّى در عصر اخير است ـ مى گويد : «چون ما از آغاز و انجام جهان بى خبريم ، نمى توانيم وجود يك موجود سابق يا لاحقى را انكار كنيم ، همچنان كه نمى توانيم آن را اثبات كنيم» و اين ، يكى از حساس ترين نقاط ضعف مكتب ماترياليست است كه از نظر علمى ، نمى تواند نبودن خدا را اثبات كند .