تاريخ و اصول روابط بين الملل - جمالی، حسین - الصفحة ٢١٢
جديد، موجب پيچيدگى روابط بينالمللى شد، بگونهاى كه نياز به مطالعه علمى و منظم در سطح تئورى و كاربردى، بشدّت احساس گرديد. از اين زمان به بعد، علم روابط بينالملل پايه گذارى شد. «١» مباحث و مطالعات علمى معاصر در اين رشته، بيشتر شكل نظرى و تئوريك به خود گرفته و تمامى تلاشها، بر آن است كه از واقعيات و حوادث، قواعد و قوانينى استخراج شود كه امكان تعميم آنها وجود داشته باشد. نظريههاى سيستم، بازدارندگى، امنيت دسته جمعى، موازنه قوا، امپرياليسم و وابستگى متقابل از جمله آنهاست.
اين مجادلات در محتوا و موضوعات روابط بينالملل، موجب پيدايش دو مكتب «آرمان گرايى» و «واقع گرايى» شد. آرمان گرايان كه مروّج انديشههاى ايدهآليستى در روابط بينالملل بودند، به موضوعاتى چون منافع جمعى، نهادهاى بينالمللى، دادگاه افكار عمومى جهانى، حقوق بينالملل و ارزشهاى اخلاقى در سطح جامعه بينالملل، علاقمند بوده، ترتيبات امنيت دستهجمعى را تنها راه حلّ حفظ صلح بينالمللى مىدانند.
در مقابل، واقعگرايان به عنوان وفاداران به سنّت رئاليستى و سياست قدرت «٢»، محورهايى مانند حاكميّت ملّى، قدرت نظامى و تسليحات، ديپلماسى مخفى و موازنه قوا را مهمترين مباحث علم روابط بينالمللى تلقى مىكنند. اين اسلوب فكرى بيش از آنكه مكانيسم حفظ صلح را در خلع سلاح عمومى و اشتراك منافع عمومى جستجو كند، افزايش قدرت نظامى براى حفظ امنيت ملّى را توصيه مىكند كه در نهايت به حفظ صلح و امنيت بينالمللى از طريق سيستم موازنه قوا منجر خواهد شد. «٣» ب- روش تحقيق و پژوهش در جمعآورى اطلاعات، طبقهبندى و تجزيه و تحليل آنها، سه رهيافت را در علم روابط بينالملل بنيان نهاد. اين سه برداشت، برحسب ترتيب تاريخى، عبارتند از: سنّت گرايى، رفتار گرايى و فرا رفتار گرايى.