انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ٨٢
عرصه آن مرز و بوم، به جاى خار و ظلم و عدوان، نسيم فتح و فيروزى گلهاى امنوامان بشكفاند؛ دائما رعايا در مهد رعايت، و برايا در كف كفايت، فارغ البال و مرفّه الحال باشند، بر وجهى كه كبوتر بر ديده باز آشيان نهد و عقاب بر خانه صعوه پاسبانى نمايد و شير در بيشه، به تعرض شغال مشغول نشود، و يوز دندان طمع از مذبح آهو بركند، و چرخ به مقراض منقار دامن قباى كبك كهسارى را آسيب نرساند، و شاهين مانند صلصل با سوزن و چنگل، گريبان ملون تذرو را آزرده و مجروح نكند. «وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ»[١].
هر مؤمن موحّد را «بغض فى الله» به آن طايفه گمراه، امرى است مهم و غرضى است ملمّ؛ جنابعالى را هم بهر عمّ[٢] بزرگوار خويش- تغمّده اللّه بغفرانه- از همه بيش به حقيقت معلوم و متصوّر است كه جوهر پاكيزه روح درّى است بىبها در بحر فطرت كه جز غوّاص صفت تكوين احسن الخالقين كس را بدو دسترس ميسّر نيست، و آدمى ذاتى است شريف كه بىمعونت ارادت مفيض الخير و الجود، از سراپرده عدم در حجره وجود قدم نهادن ممكن نى؛ سيّما سوى[٣] اين شرف پادشاهانه نسبت به عامه افراد انسان فضيلتهاى آخر و مزيتهاى اوفر دارند.
چه پادشاهان نيكوكار و سايه مرحمت كردگار و برآورده صنيعت پروردگارند. آنجا كه موهبت ازلى را قسمت كردهاند، ظل هماى خلافت اوّل به رسم پيغمبران، بعد از آن بر سلاطين سامى مكان افتاده است. خون چنين پادشاه خردمند دانشپسند و دادگستر و عدلپرور هدر گشتن به فتوى «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ»[٤] در هيچ مذهب روا نيست. وجه ادنى و طريق اولى عند الله و عند الناس آن است كه هر جدّ و جهدى كه در آئينه احتمال عقلى و مراياى حيطه فهم و حوزه قوّت وهمى رخ نمايد، مباشرت فرمايند و راه مسارعت پيمايند.
باشد كه سهام صائب تدبير به نشانهگاه نهاده، تقدير حسن اصابت يابد. چون بعناية الله و حسن توفيقه، به اتّفاق آراء و اتحاد و ظهور مظاهرت و وداد لطيفهاى از وراى پرده غيب به ظهورگه آيد،[٥] ماده فساد را حاسم گردد و وجود ناپاك آن ظالم غاشم از ميان برخيزد و غبارى كه از نكباى نكبات روزگار او برخاسته است، به آب تيغ آتشبار مجاهدان ديندار فرونشيند.
فى ما بعد جاده مخالصت گشاده و اسباب مواصلت به حكم «تواصلوا بالكتب و لو شطّ المزار» آماده شود.
به تورّد رسايل تردد پيام، و تروّد رسل ذوى الاحترام با تحف محبّت انها و هداياى مودّت اعلام، تعاطفى كه از تعارف ارواح در عالم اشباح سربزند، از جانبين در ميان آيد و حبل و داد و اتّحاد كه استمساك احباء و اولياء بدان باشد، از طرفين دو تا گردد؛ بنيان يگانگى و اخوّت روز
[١] - ابراهيم، ٢٠
[٢] - در متن نوايى: والد.
[٣] - چنين است در اصل.
[٤] - بقره، ١٧٨
[٥] - در متن نوايى: به ظهور آيد كه.