ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧ - ٢ - علت غائى ايجاد قانون ضرورت وجود قانون - فوائد پنجگانه قانون - فعل و انفعال قانون و اجتماع - اقتضاء اجتماع ، طبعى انسانست - مساعدت و معاضدت در اجتماع ، ضروريست - تفسير ١٧١ عدل ١٨٧ در كلمات بزرگان - قانون بايد الهى باشد - اثبات لزوم شريعت بطريق حكيمان - اعتراض بر دليل حكماء - تحقيق مؤلف در طريق اثبات قانون الهى - كاملترين غرض از وضع قانون در نظر مؤلف و بيان ١٧١ كمال اول ١٨٧ و ١٧١ كمال دوم ١٨٧ براى اجتماع - اجتماع جز از راه قانون الهى بكمال لائق نميرسد - فقه اسلام ، سعادت حقيقى افراد و كمالات ثانوى اجتماع را تأمين مىكند
پس براى حفظ و تقويت اجتماع چنين وسيلهاى بايد تا به ميانگين شدن آن معاضدت افراد با يكديگر و رفع و دفع مزاحمت و منازعت آنان از هم به خوبى تامين شود و بطور خلاصه به وساطت آن وسيله كردار و رفتار و گفتار افراد از همه جهت تعديل گردد .
اين وسيله كه يگانه حافظ اجتماع و كاملش مكمّل آن مىباشد در عبارت فرزانگان و فيلسوفان بعنوان « عدل » ياد شده .
منظور از « عدل » در برخى از كلمات بزرگان اين است كه رفتار زمام داران و فرمانروايان اجتماع طبق شريعت و قانونى باشد ليكن در بيشتر از گفته ها منظور از آن خود شريعت و قانون است نه تطبيق رفتار بر آن .
مسعودى [١] در كتاب مروج الذّهب اين مضمون را گفته است : « چون اردشير سر سلسلهء ساسانيان اردوان را بشكست و مملكت را از وضع ملوك الطوائفى به پرداخت روزى كه تاج شاهى بر سر نهاد در طى نطق تاجگذارى خود پس از ستايش يزدان و سپاس گزارى بر نعماء او چنين « . . گفت بدانيد كه در اقامهء « عدل » و افاضهء فضل و آبادى كشور و مهربانى به مردم كوشش خواهيم داشت . اى مردم ! قوى و ضعيف و شريف و وضيع ، مشمول « عدل » ما خواهند بود عدل را روشى ستوده و راه و شريعتى مقصوده قرار مىدهيم و رفتار ما چنان خواهد بود كه بر آن سپاس گزاريد و كردار ما گفته هاى ما را تصديق خواهد كرد . » باز از كلمات او نقل كرده كه گفته است « بر پادشاه هست كه افاضهء « عدل » كند چه عدل فراهم آورندهء خير و نگهدارندهء ملك است از زوال و اختلال ، و نخستين وسائل و علائم ادبار سلطنت اين است كه عدل از ميان برخيزد . . » .
[١] ابو الحسن على بن حسين بن على معروف به مسعودى از بزرگان مؤرخان و از كسانى مىباشد كه گفته هاى تاريخى او مورد اعتماد و استناد است . از جمله تاليفات او كتاب « اخبار الزّمان و من اباده الحدثان » مىباشد كه چنان كه محدث قمى گفته در سى مجلد بوده و بيشتر از يك جزء از آن باقى نمانده است . در سال سيصد و سى و سه ( ٣٣٣ ) هجرى قمرى و به قولى در سيصد و چهل و پنج ( ٣٤٥ ) وفات يافته است .