ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٨٢ - مسئله حجاب و جواز ازدواج با زن مردى كه پسر خوانده است - اسلام دين برادرى و برابريست - پاسخ مسيحيان مغرض در قصه زيد و زينب فلسفه ازدواج پيغمبر ( ص ) با زينب
و بحديث و استيناس بنشستند پيغمبر ( ص ) شرم مىداشت كه به ايشان بگويد : برويد ، برخاست و بعنوان سركشى به حجرهء عائشه و ديگر زنان رفت و پس از بازگشتن هنوز آن سه كس نشسته و با هم به گفتگو بودند پيغمبر ( ص ) را آن ابرام ناپسند افتاد پس اين آيه نزول يافت .
و در سبب نزول حكم حجاب اقوالى گفته شده كه از آن جمله : « بعضى ديگر گفتند : سبب آن بود كه روزى جماعتى ، به حجرهء عائشه ، پيش رسول ، صلَّى الله عليه و آله و سلَّم حاضر بودند و او بفرمود تا طعامى بياوردند . در ميانه ، عائشه مىآمد و مىشد و چون طعام مىآورد و به كسى مىداد دست آن مرد بدست او باز آمد و رسول را خوش نيامد خداى ، تعالى ، آيت حجاب بفرستاد » يعنى آيهء * ( وَإِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ) * نازل گرديد .
در بارهء موضوع دوم ، كه برخى از مغرضان از امّت مسيح آن را ، بقول معروف ، پيراهن عثمان كرده ، بعنوان « زيد و زينب [١] قصه پرداخته و بر اسلام و مسلمين ، به گمان فاسد و طبق قصهء مجعول خود ، تاختهاند براى اين كه غرضورزى و بيهوده گويى آنان روشن گردد ، در اين موضع بايد بطور خلاصه گفته و دانسته شود :
[١] - مجلسى از طبرسى نقل كرده كه در بارهء زيد چنين آورده است : « تبنّاه رسول اللَّه ( ص ) قبل الوحي و كان قد وقع عليه السّبى فاشتراه رسول اللَّه بسوق عكاظ . و لما نبّىء رسول اللَّه دعاه إلى الاسلام فاسلم فقدم ابوه حارثة و اتى أبا طالب و قال : سل ابن اخيك فامّا ان يبيعه و اما ان يعتقه . « فلمّا قال ذلك ابو طالب لرسول اللَّه : قال : هو حرّ فليذهب حيث شاء . فابى زيد ان يفارق رسول اللَّه فقال حارثة : يا معشر قريش ، اشهدوا انه ليس ابنى . فقال رسول اللَّه : انّ زيدا ابنى . فكان يدعى زيد بن محمّد و روى عن ابن عمر قال : ما كنّا ندعو زيد بن حارثة الا زيد بن محمد حتّى نزل القرآن : * ( ادْعُوهُمْ لآبائِهِمْ »