ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٣٠٧ - نماز استسقاء
نماز استسقاء چنان كه ارباب سير و اهل حديث آوردهاند در سال ششم از هجرت در مدينه سالى خشك شد مردم مدينه نزد پيغمبر ( ص ) رفتند و گفتند : « قحط المطر و يبس الشّجر و هلكت المواشي و اسنّت [١] الناس فاستسق لنا ربّك ، عزّ و جلّ ، » پيغمبر ( ص ) روزى را نام بر دو گفت در آن روز بياييد و صدقاتى با خود بياوريد . چون آن روز رسيد پيغمبر ( ص ) با مردم از شهر بيرون شدند . پيغمبر ( ص ) با سكينه و وقار مخصوص به خود به راه افتاد تا به مصلَّى رسيدند .
پيغمبر ( ص ) از پيش بايستاد و دو ركعت نماز ، كه بطور جهر قرائت مىكرد ، بخواند و چنان كه در نماز عيدين معمول مىداشت در ركعت اول ، « فاتحة الكتاب » و سورهء « الاعلى » و در ركعت دوم « فاتحة الكتاب » و سورهء « الغاشيه » بخواند . چون از نماز فارغ يافت رو بسوى مردم برگشت و رداء خود را پشت و رو كرد و زانوها را بلند داشت و دستها را برافراشت و تكبير گفت و دعاء استسقاء را ( اللَّهمّ اسقنا و اغثنا مغيثا . . تا آخر آن دعا ) ، كه در بحار و غير آن آورده شده ، بخواند . انس كه راوى اين واقعه مىباشد گفته است : هنوز بر جاى بوديم كه ابرهاى پراكنده در آسمان پديد آمد و بهم نزديك گشت و باران سرازير شد .
هفت شبانه روز اين باران ادامه يافت پس مسلمين به حضور پيغمبر ( ص ) آمدند و گفتند : ادامهء باران به زراعت و ساختمانها زيان مىرساند خداى را بخوان كه آن را منقطع سازد . پيغمبر ( ص ) از اين سرعت ملال مردم به خنده افتاد آنگاه دستهاى خود را بلند كرده و گفت « اللَّهمّ حوالينا [٢] و لا علينا اللَّهمّ على رؤس الظَّراب [٣] و منابت الشّجر و بطون الأودية
[١] - اى دخلوا فى السنة و هى القحط .
[٢] - اى امطر حوالينا و لا تمطر علينا . در پيراهن ما به باران نه بر ما .
[٣] - جمع ظرب ( بر وزن كتف ) كوههاى كوچك .