ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٢ - ٢ - علت غائى ايجاد قانون ضرورت وجود قانون - فوائد پنجگانه قانون - فعل و انفعال قانون و اجتماع - اقتضاء اجتماع ، طبعى انسانست - مساعدت و معاضدت در اجتماع ، ضروريست - تفسير ١٧١ عدل ١٨٧ در كلمات بزرگان - قانون بايد الهى باشد - اثبات لزوم شريعت بطريق حكيمان - اعتراض بر دليل حكماء - تحقيق مؤلف در طريق اثبات قانون الهى - كاملترين غرض از وضع قانون در نظر مؤلف و بيان ١٧١ كمال اول ١٨٧ و ١٧١ كمال دوم ١٨٧ براى اجتماع - اجتماع جز از راه قانون الهى بكمال لائق نميرسد - فقه اسلام ، سعادت حقيقى افراد و كمالات ثانوى اجتماع را تأمين مىكند
مردم در وضع قانون و شرع ، منازعت كنند هرج و اختلال كه از وقوعش بيم و حذر مىبود واقع مىگردد پس واجب است كه شارع و قانونگذار از ديگر افراد به استحقاق و طاعت ممتاز باشد تا سائر اشخاص در پذيرفتن شريعت ، او را اطاعت كنند . استحقاق طاعت هنگامى استقرار مىيابد كه آيات و علائمى بر بودن آن شريعت از جانب آفريده گار كل با شارع باشد و آن آيات ، معجزات اوست و معجزه بر دو گونه است :
١ - قولى ٢ - فعلى خواص ، به معجزهء قولى مطيعتر و عوامّ در برابر معجزهء فعلى فرمانبردارتر مىباشند ليكن معجزه فعلى بى معجزهء قولى به تمام نمىرسد چه نبوت و اعجاز بى دعوت بخير بحصول نمىپيوندد پس ناچار شارعى بايد كه او پيغمبر صاحب معجزه است . . » در مقدمهء چهارم ، كه خواجه در اين مقام براى تشريح عبارت شيخ آورده ، لزوم وعد و وعيد و ثواب و عقاب اخروى و لزوم عبادات مكروه و لزوم دعوت شارع به خداشناسى ، و امثال اين امور را ، اثبات كرده كه چون آن قسمت به طرز قانونگذارى و تشريع مربوط است نه به اصل آن از ترجمه و نقلش در اين موضع صرف نظر شد .
در اينجا لازم است يادآور شوم كه اين دليل براى اثبات ضرورت وجود قانون در ميان بشر مسلم و معتبر است ليكن اثبات نبوت عامه ، چنان كه حكماء خواستهاند ، به وسيلهء آن خالى از تأمل و نظر نيست .
ابن خلدون در مقدمهء كتاب خود پس از اين كه اين دليل را به تفصيل تقرير نموده و از آن وجود فرمانروايى را كه متكفل تنظيم امور اجتماع و متحمل رفع و دفع تعدى و ستم باشد استنتاج كرده و آن فرمانروا را به نام « وازع » خوانده و آن را بر سلطان مستولى و قادر ، منطبق گرفته اين مضمون را گفته است :