ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٩ - ٢ - علت غائى ايجاد قانون ضرورت وجود قانون - فوائد پنجگانه قانون - فعل و انفعال قانون و اجتماع - اقتضاء اجتماع ، طبعى انسانست - مساعدت و معاضدت در اجتماع ، ضروريست - تفسير ١٧١ عدل ١٨٧ در كلمات بزرگان - قانون بايد الهى باشد - اثبات لزوم شريعت بطريق حكيمان - اعتراض بر دليل حكماء - تحقيق مؤلف در طريق اثبات قانون الهى - كاملترين غرض از وضع قانون در نظر مؤلف و بيان ١٧١ كمال اول ١٨٧ و ١٧١ كمال دوم ١٨٧ براى اجتماع - اجتماع جز از راه قانون الهى بكمال لائق نميرسد - فقه اسلام ، سعادت حقيقى افراد و كمالات ثانوى اجتماع را تأمين مىكند
و عبارات از آن آغاز يا به آن انجام يابد ، مرتب ساخته و آنها را بطور دور بدين وجه آورده است « جهان بستانى است كه حصارش دولت است دولت سلطانى است كه سنت بدان احياء مىگردد سنت سياستى است كه سلطنت آن را به كار مىبندد سلطنت نظامى است كه سپاه آن را معاضدت مىكند سپاه اعوان و يارانى مىباشند كه مال آنان را كفايت مىنمايد مال رزقى است كه رعيت آن را فراهم مىآورد رعيت بندگانى هستند كه عدل آنان را نگهدار مىباشد عدل مألوف و مشروعى است كه قوام جهان به آن است جهان بستانى است . . » فرزانگان چون از اثبات لزوم قانون ، به شرحى كه اجمال آن در اينجا ياد شد پرداختهاند ، گفتهاند اين عدل و قانون هنگامى حافظ اجتماع مىتواند باشد كه واضع آن به همهء افراد بشر يك نسبت داشته باشد تا هيچ كس را در پذيرفتن آن بهانه و عذرى پيش نيايد و آن چنان است كه آفريده گار كل ، آن عدل و قانون را انتخاب و به انسان ، احسان فرمايد چه در غير اين صورت در اصل قانون و قانونگذارى ، كه ضرورت وجودش به استناد رفع و دفع مزاحمت به اثبات رسيد ، تزاحم و تدافع به ميان مىآيد و هر فردى را مىرسد كه در قانون موضوع و عدل مشروع ديگر افراد خدشه و ايراد كند و آن را نارسا شمرد و تن به زير بار آن ندهد و خود را شايسته و بر حق داند كه قانونى به انديشهء خويش تهيه كند و انتظار كشد كه ديگران به رضا و اختيار يا به زور و اضطرار قانون موضوع او را مورد پيروى و عمل قرار دهند . و در اين كشمكش قانون گسترى بر فرض اين كه شخصى پيدا شود كه به همفكرى اشخاص ديگر و به زور و فشار يا نيرنك و فريب قانونى را كه خود وضع كرده بر ديگران تحميل كند ، زور و جبر وى دوام نپذيرد و چون آن قوه از ميان رود قانون متزلزل و معتل و اجتماع مشوش و مختل شود و هميشه جامعه در حال بى تكليفى و بى اعتدالى و بى اعتمادى بر جا ماند و هيچ گاه روى كمال نبيند .