ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤٦٨ - نمونه هايى از موارد اختلاف احكامى در عهد صحابه با عصر پيغمبر مسئله سه طلاق - مسئله متعه حجّ و نساء - روايات درباره جواز متعه - حكم متعه نسخ نشده است - تحريم متعه از احكام خليفه دوم مىباشد - كسانى از صحابه كه بر اين حكم اعتراض كرده اند - گفته مأمون خليفه عباسى درباره متعه - افزودن يك جمله بر جمله هاى اذان - اسقاط يك جمله از جمله هاى اذان - اسقاط سهم مؤلفه از سهام زكات - اسقاط سهم ذو القربى از سهام خمس - تكبيرات نماز جنازه
ايمانا و احتسابا غفر له ما تقدّم من ذنبه » همين گفته را بخارى نيز در جزء اول از صحيح خود روايت كرده آنگاه هر دو اين عبارت را نوشتهاند : « فتوفى ( ص ) و الامر على ذلك ثمّ كان الامر على ذلك فى خلافة ابى بكر و صدرا من خلافة عمر . . » « و از علامهء قسطلانى نقل شده كه در شرح خود بر صحيح بخارى به نام « ارشاد السّارى » در ذيل جملهء « نعمت البدعة هذه » كه از عمر در اين زمينه منقول و در صحاح و غير آنها مسطور است چنين افاده كرده : « عمر از اين رو آن عمل را بدعت ناميده كه پيغمبر ( ص ) اجتماع و جماعت براى اصل نماز و بودن آن را در اول شب و بودنش را در هر شب به اين عدد سنّت قرار نداده و تشريع نكرده است » .
بطور خلاصه از مسلَّمات بلكه ، به گفتهء صاحب « الفصول المهمّه » ، مورد اتفاق و اجماع است كه « تراويح » را خليفهء دوم تشريع و ابداع كرده است !
٦ - اسقاط سهم « مؤلَّفة قلوبهم » از جملهء سهام زكات ، مىباشد .
صاحب كتاب « الفصول المهمّه » از كتاب « الجواهرة النيّرة » شرح بر مختصر قدورى كه از اشهر كتب فقه حنفى مىباشد اين مضمون را آورده است : « چون پيغمبر ( ص ) درگذشت مؤلَّفة قلوبهم نزد ابو بكر آمدند تا به عادتى كه بود براى ايشان بنويسد .
ابو بكر بنوشت . نامه را نزد عمر بردند تا او نيز بر آن چيزى بنويسد . وى صحيفه را گرفت و پاره كرد و گفت : ما را به شما نيازى نيست . خدا اسلام را عزيز و از شما بى نياز ساخته است .
پس اگر اسلام آوريد و گر نه شمشير ميان ما و شماست . آنان نزد ابى بكر برگشتند و بوى گفتند : آيا تو خليفه مىباشى يا او ؟ پاسخ داد : بلكه او ، اگر خدا بخواهد . ! و آن چه را عمر به جا آورده بود انفاذ و امضاء كرد . پس از آن وقت ، كار بر اسقاط آن استقرار گرفت و سهم مؤلَّفة قلوبهم در نزد اهل سنّت از سهام مستحقّان زكات ، چنان خارج شد كه اگر كسى به آنان از زكات عطاء كند ذمّهء او برى نخواهد بود »