ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤٦٤ - نمونه هايى از موارد اختلاف احكامى در عهد صحابه با عصر پيغمبر مسئله سه طلاق - مسئله متعه حجّ و نساء - روايات درباره جواز متعه - حكم متعه نسخ نشده است - تحريم متعه از احكام خليفه دوم مىباشد - كسانى از صحابه كه بر اين حكم اعتراض كرده اند - گفته مأمون خليفه عباسى درباره متعه - افزودن يك جمله بر جمله هاى اذان - اسقاط يك جمله از جمله هاى اذان - اسقاط سهم مؤلفه از سهام زكات - اسقاط سهم ذو القربى از سهام خمس - تكبيرات نماز جنازه
« از جمله امام مالك در كتاب « الموطَّأ » چنين آورده است : « جاء المؤذّن إلى عمر بن خطَّاب يؤذنه لصلاة الصبح فوجده نائما فقال : « الصّلاة خير من النّوم » فامره عمر ان يجعله فى نداء الصّبح » علَّامه زرقانى در شرحش بر كتاب « الموطَّأ » از سنن دار قطنى به اسنادش از ابن عمر روايت كرده كه عمر به مؤذن [١] خود گفته است : « اذا بلغت « حىّ على الفلاح » فى الفجر فقل : الصّلاة خير من النّوم ، الصّلاة خير من النّوم » .
[١] نويسنده اين اوراق نمىداند آن مؤذن كه بوده و قصدش از آن جمله چه بوده ؟ ليكن به سليقه و ذوق كسانى كه آن جمله را پسنديده و برگزيدهاند ، گر چه بر عدم ذوق و فساد قريحه نويسنده هم حمل گردد ، بسيار در شگفت است و نمىتواند بفهمد كه بچه مجوّز ذوقى و ادبى و حتى عادى جمله هاى انشائى متناسب و زيبا و پر معنى و رو به ترقى « حىّ على الصّلاة » و « حى على خير العمل » تغيير يافته و از اسلوب انشائى كه براى تحريض و تهييج لازم يا متناسب است در جملهء سيم دست برداشته و جملهء خبرى ، آن هم با معنى مطروق و مبتذل و سست و عاميانه ، به جاى آن برگزيده شده است . در آن سه جملهء اصلى ، نخست به اسلوبى انشائى به اقامه و احياء صلاة بعنوان خود « صلاة » تحريض به عمل آمده آنگاه بطور ترقى ، آن عمل ( صلاة ) عين « فلاح » خوانده شده و باز به فلاح كه مطلوب حقيق همهء مردم است ، تحريض بوقوع پيوسته باز هم در مقام تحريض به اين عمل مهم ، كه « عمود دين » و « معراج مؤمن » و « قربان كل تقى » و « ان قبلت قبلت ما سواها و ان ردّت ردّت ما سواها » و « ناهى از فحشاء » مىباشد بعنوان « خير العمل » به اقامه و احياء آن امر شده تا عظمت مقام آن نسبت به ديگر اعمال خير معلوم گردد و ذوق و شوق نسبت به انجام دادن آن تاكد و تشدّد يابد . حالا آيا از جملهء خبرى « الصّلاة خير من النّوم » چنين عظمت مقام و ترقى در اسلوب كلام مستفاد هست ؟ و آيا ارزش مهمى براى تحريض و تهييج در آن يافت مىگردد يا نه ؟ حكم آن بسته به ذوق و قريحه و تصديق بدان منوط به انصاف و حقگويى است . همهء اينها با قطع نظر از لزوم تعبد است نسبت به مطالب و دستورات دين .