ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤٦٣ - نمونه هايى از موارد اختلاف احكامى در عهد صحابه با عصر پيغمبر مسئله سه طلاق - مسئله متعه حجّ و نساء - روايات درباره جواز متعه - حكم متعه نسخ نشده است - تحريم متعه از احكام خليفه دوم مىباشد - كسانى از صحابه كه بر اين حكم اعتراض كرده اند - گفته مأمون خليفه عباسى درباره متعه - افزودن يك جمله بر جمله هاى اذان - اسقاط يك جمله از جمله هاى اذان - اسقاط سهم مؤلفه از سهام زكات - اسقاط سهم ذو القربى از سهام خمس - تكبيرات نماز جنازه
و در آخر اين مبحث قضيهء مأمون را كه در ايام خلافت خود فرمان داد منادى به تحليل « متعه » ندا كند بدين گونه آورده است : « محمد بن منصور و ابو العيناء بر مامون وارد شدند او در حالى كه مسواك مىكرد و خشمناك بود مىگفت : « متعتان كانتا على عهد رسول الله و على عهد ابى بكر و انا انهى عنهما ، و من أنت يا جعل ! حتّى تنهى عمّا فعله رسول الله و ابو بكر ؟ ! » « پس محمد بن منصور خواست در اين زمينه با مأمون سخن گويد ابو العيناء بوى اشارت كرد و گفت : « رجل يقول فى عمر بن خطَّاب ما يقول ! نكلَّمه نحن ؟ ! » پس سخن نگفتند . در اين اثنا يحيى بن اكثم وارد شد [١] و مأمون را از فتنه بترساند و گفت :
اگر اين بانگ برآيد و صدا بلند شود مردم آن را حادثه و پيشامدى عظيم در عالم اسلام تلقّى خواهند كرد : خواص بدان رضا نخواهند داد و عوام بر آن شكيبايى نخواهند داشت چه در نزد مردم بين نداء به اباحه و تحليل متعه و نداء به اباحهء زنا تفاوتى نمىباشد . خلاصه آن اندازه از اين مقوله با مأمون سخن گفت تا وى را از شورش مردم و خلع او از سلطنت بيمناك ساخت و مأمون ناگزير از عزيمت خود دست برداشت . » ٤ - باز دانشمند معاصر در همان كتاب ( الفصول المهمّه ) در طى تعديد موارد تأوّلات صحابه چنين افاده كرده « و از آن جمله است تاوّل ايشان در اذان صبح چه در آن تصرّف نموده و فصلى را كه در زمان پيغمبر ( ص ) در سلك فصولش نبوده در آن داخل كرده و آن جملهء « الصّلاة خير من النّوم » مىباشد كه به دستور خليفهء دوم جزء اذان قرار داده شده و قطع نظر از احاديث متواتره از طريق عترت طاهره كه برين موضوع دلالت مىكند از طرق عامّه نيز رواياتى كه بر آن صراحت دارد موجود مىباشد :
[١] ابن خلَّكان اين قضيه را تا اين موضع به همين كيفيت در ذيل ترجمهء يحيى بن اكثم آورده ليكن بقيه را به صورت بحث علمى ميان يحيى و مامون و قانع شدن مأمون به استدلال يحيى نقل كرده است .