ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤٢٧ - سنت و روايت آن و استناد بسنت و حديث معانى سنت بحسب لغت و اصطلاح - عللى كه براى منع از جمع حديث تصور شده - نخستين تأليف در اسلام - كتاب حديث على عليه السلام و برخى از كلمات آن - جلوگيرى در خليفه اول از تدوين حديث - نظر مؤلف درباره تدوين حديث در زمان پيغمبر ( ص ) - دلائل لزوم جمع و تدوين حديث - امتياز اسلوب قرآن و حديث - مطالب سه گانه راجع بحديث - استشهاد درباره حديث
٣ - در قضيهاى كه عمر فتوايى داده كاتب او نوشته بوده است : « هذا ما رأى الله و رأى عمر » اين حكم خدا و راى عمر مىباشد پس عمر بوى پرخاش كرده و گفته است :
« بئسما قلت . هذا ما راى عمر فإن يك صوابا فمن الله و إن يك خطأ فمن عمر » بد گفتى . اين چيزيست كه عمر بدان راى داده پس اگر صواب باشد از خدا و اگر خطا باشد از عمر مىباشد .
و هم عمر گفته است : « السّنّة ما سنّه الله و رسوله . لا تجعلوا خطأ الرّأي سنّة للامّة » سنّت آنست كه خدا و پيغمبرش آن را قرار دادهاند خطاء رأى را براى امّت سنّت قرار مدهيد .
٤ - شافعى در كتاب « الرّساله » در طيّ بحث از حجّت بودن خبر واحد اين مضمون را آورده است : « عمر بن الخطَّاب ، رضى الله عنه ، در بارهء ديهء انگشت بزرگ ( ابهام ) به پانزده و در بارهء ديهء انگشت متّصل به آن ( سبّابه ) به ده و در بارهء انگشت ميانه نيز بده و در بارهء انگشت بعد از آن به نه ، و در بارهء انگشت كوچكتر به شش حكم كرده زيرا در نزد عمر چنين معروف بوده كه پيغمبر ( ص ) در بارهء ديهء دست به پنجاه حكم فرموده است و چون دست پنج انگشت دارد كه اينها را از حيث صورت و از لحاظ منافع با هم اختلاف است از اين رو عمر براى هر يك از آنها از مجموع ديهء دست ، مقدارى را