ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤١١ - سنت و روايت آن و استناد بسنت و حديث معانى سنت بحسب لغت و اصطلاح - عللى كه براى منع از جمع حديث تصور شده - نخستين تأليف در اسلام - كتاب حديث على عليه السلام و برخى از كلمات آن - جلوگيرى در خليفه اول از تدوين حديث - نظر مؤلف درباره تدوين حديث در زمان پيغمبر ( ص ) - دلائل لزوم جمع و تدوين حديث - امتياز اسلوب قرآن و حديث - مطالب سه گانه راجع بحديث - استشهاد درباره حديث
قاضى ابو يوسف در كتاب « الرّدّ على سير الاوزاعى » به اسنادش از قرظة بن كعب انصارى نقل كرده كه اين مضمون را گفته است : « چون عمر ما را به عراق گسيل داشت از ما مشايعت كرد و گفت : اى گروه انصار آيا مىدانيد چرا به مشايعت شما بيرون آمدم ؟ گفتيم : نعم لحقّنا . آرى براى حقّ ما . گفت : « إنّ لكم الحقّ » درست است شما را حقّ مىباشد ليكن بعلاوه خواستم به شما بگويم كه : شما به جايى مىرويد كه مردم آنجا چنان به خواندن قرآن سرگرم و هم آوازند كه زنبور عسل در لانه خود ، پس مبادا ايشان را به وسيلهء احاديث از قرآن باز داريد و به احاديث مشغول كنيد . قرآن را به غيرش مخلوط نكنيد و روايت را از پيغمبر ( ص ) كم كنيد و من با شما در اين كار ، شريكم » چون قرظه به عراق وارد شد بوى گفتند : « حدثنا » ما را حديث كن گفت : « نهينا عمر » عمر ما را تحديث نهى كرد [١] .
از آن چه در اينجا آورده شد و از امثال و نظائر آنها كه علماء عامّه و خاصّه در كتب خود آورده و نقل كردهاند معلوم مىگردد كه نه تنها موضوع چگونگى جمع و تدوين حديث در « عهد صحابه » مورد اختلاف مىباشد بلكه اصل تحديث و نقل پيغمبر ( ص ) نيز خالى از وقوع اختلاف نيست .
در اينجا بايد گفت با توجه و اعتراف به اين كه علل و عواملى كه براى نهى از جمع و تدوين حديث گفته يا احتمال داده شده به نظر سطحى داراى قوت و اعتبار مىنمايد و از اين رو گفتهء علماء عامّه در آن باره به صحت و اعتبار ، نزديكتر توهم مىگردد . ليكن به نظرى عميقتر چنان مىرسد كه گفتهء علماء خاصّه در اين زمينه به صواب نزديكتر باشد چه احاديثى كه از پيغمبر ( ص ) در زمينهء احكام صدور يافته براى اين بوده كه وظائف و تكاليف مردم معاصر و كليهء افراد بشر تا روز رستاخيز بدان معلوم گردد و آن احاديث از طرفى
[١] - اين حديث با اندكى اختلاف از صحيح ابن ماجه نيز نقل گرديده است .