ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٨ - ٢ - علت غائى ايجاد قانون ضرورت وجود قانون - فوائد پنجگانه قانون - فعل و انفعال قانون و اجتماع - اقتضاء اجتماع ، طبعى انسانست - مساعدت و معاضدت در اجتماع ، ضروريست - تفسير ١٧١ عدل ١٨٧ در كلمات بزرگان - قانون بايد الهى باشد - اثبات لزوم شريعت بطريق حكيمان - اعتراض بر دليل حكماء - تحقيق مؤلف در طريق اثبات قانون الهى - كاملترين غرض از وضع قانون در نظر مؤلف و بيان ١٧١ كمال اول ١٨٧ و ١٧١ كمال دوم ١٨٧ براى اجتماع - اجتماع جز از راه قانون الهى بكمال لائق نميرسد - فقه اسلام ، سعادت حقيقى افراد و كمالات ثانوى اجتماع را تأمين مىكند
واقف باشند از تأثير و تاثر آنها در يكديگر و كسر و انكسار جهات خير و شر و نفع و ضر آنها بطور كامل واقف نمىباشند و بر تأثيرات اوضاع و احوال و ازمنه و امكنه و ظروف و مقتضيات وقوف ندارند و روابط و نسب ميان آنها را ، چنان كه بايد و شايد ، نمىدانند و از عليّت و معلوليت امور نسبت بهم و سببيّت و مسببيّت مشروعات در توليد اوضاع و احوال مخصوص و بالعكس بطور جامع مطلع نمىباشند ، سلسلهء علل غيبى و طرز تاثير و حد تاثير آنها در عالم شهود بر ايشان نامشهود است و بر فرض محال كه در همهء اين گونه جهات بطور جامع ، عالم و مطلع باشند بىگمان بر عالم روح و همهء جهات و شئون آن و بر چگونگى فعل و انفعال روح و ماده و معاكسهء تأثير و تاثر ميان جسم و نفس احاطه ندارند بلكه به اعتبار اين كه افرادى عادى و اشخاصى مادى ( نه الهى ) هستند هيچ گونه اطلاعى از اين گونه امور براى آنها نيست بلكه بر وحى هم عقيده نمىدارند .
اكنون شايد از قبيل توضيح واضحات باشد كه گفته شود وضع چنان قانونى كه تأمين كمال دوم اجتماع را بكند بدون اطلاع از همهء آن شئون و با عدم احاطهء بر همهء آن روابط و مناسبات و تأثير و تاثرات امكان ندارد . بعلاوه در ميان همهء قوانينى كه بشر عادى تا كنون وضع كرده هيچ قانونى نيست كه گذارندهء آن ادعاء كرده باشد كه قانون موضوع و احكام مشروع او تمام جهات ياد شده را متكفل و ، به عبارتى مختصر ، رقاء كامل جامعه و سعادت حقيقى افراد را ضامن مىباشد و بر فرض اين كه چنين ادعائى يافت شود در نظر خرد و به حكم انصاف ادعائى است ياوه و گزافه و بايد به مدعى بىخردش برگردد .
از آن چه گفته شد دانسته مىشود كه اگر كسى به خدا و نعوت و صفات جمال و جلالش اعتقاد داشته باشد و بنفس و كمالات و صفاتش اعتراف كند و نشأهاى ديگر بعد از اين نشاه مادى را باور دارد ناگزير تصديق مىكند كه