قراضه طبيعيات - ابن سينا - الصفحة ٣١ - ٤- كتابهاى علمى و فنى بزبان فارسى

مؤلّف تاريخ سيستان (ص ٢٠٩) گويد: «چون اين شعر [يعنى شعر عربى‌] برخواندند او [يعنى يعقوب‌] عالم نبود درنيافت محمد بن وصيف حاضر بود و دبير رسايل او بود و ادب نيكو دانست و بدان روزگار نامه پارسى نبود [١]، پس يعقوب گفت: چيزى كه من اندر نيابم چرا بايد گفت ...».

در مقدمه ترجمه تفسير طبرى تأليف علماى ما وراء النهر آمده است:

«اين كتاب تفسير بزرگست از روايت محمد بن جرير الطبرى رحمة اللّه عليه ترجمه كرده بزبان پارسى درى راه راست- و اين كتاب را بياوردند از بغداد چهل مصحف بود نبشته بزبان تازى ... و بياوردند سوى امير سيد مظفر ابو صالح منصور بن نوح ... پس دشخوار آمد بر وى خواندن اين كتاب و عبارت كردن آن بزبان تازى و چنان خواست كى مر اين را ترجمه كنند بزبان پارسى پس علماى ما وراء النهر را گرد كرد و اين از ايشان فتوى كرد كى روا باشد كما اين كتاب را بزبان پارسى گردانيم گفتند روا باشد خواندن و نبشتن تفسير قران بپارسى مر ان كسى را كه او تازى نداند از قول خداى عزّ و جل كه گفت ... و ديگر آن بود كاين زبان پارسى از قديم باز دانستند از روزگار آدم تا روزگار اسماعيل (ع) و همه پيغامبران و ملوكان زمين بپارسى سخن گفتندى و اول كسى كه سخن گفت بزبان تازى اسماعيل پيغامبر (ع) بود و پيغامبر ما صلّى اللّه عليه از عرب بيرون آمد و اين قرآن بزبان عرب بر او فرستادند و اين بدين ناحيت زبان پارسى است و ملوكان اين جانب ملوك عجم‌اند ... پس بفرمود امير سيد


[١] - اين خبر كه «بدان روزگار نامه پارسى نبود» مورد تأمل است.