صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥١
را مشاهده کرده است و بعضى شما که سنتان بالاست، از اول تا حالا، تا زمان انقراض این رژیم فاسد، دیدهاید که چه کارهائى بوده است و شما با چه اشخاصى مواجه بودید و چه اشخاصى حکومت بر ملت مىکرد و حکومت بر این مستضعفین مىکرد. ما به شکرانه این معنا که از آن گرفتارىهاى بسیار عجیب و غریب که در طول تاریخ نظیرش مثل این پنجاه سال اخیر واقع نشد، به شکرانه نجات از او، امروز باید به خداى تبارک و تعالى که ما را از این گرفتارى بزرگ نجات داده است، شکر کنیم و شکر این است که ما الان خدمت کنیم. شکر لفظى باید بکنیم، اما شکر حقیقى آن است که ما در ازاى رهایى از این رژیم فاسد که همه چیز ما را به باد فنا داد و مىخواست بدهد، اینکه ما امروز کارى بکنیم که خداى تبارک و تعالى از ما راضى باشد.
بر تمام کسانى که مىتوانند یا اجتهاداً یا تقلیداً قضاوت کنند واجب است که در قضاوت وارد بشوند
امر مهم، مساله قضاوت است. از امورى که شاید در کم امرى اسلام آنقدر به آن توجه داشته است، مساله قضاوت است و مساله دادسراها و دادگاهها که سر و کارشان با همه چیز مردم است. باید این معنا را من عرض کنم که قضاوت از امورى است که واجب است به طور کفائى، و واجب کفائى قبل از آنکه پیدا بشود به مقدار کفایت، بر آحاد، واجب است. یعنى اگر یک قضاوتى زمین بماند یا یک جایى منحرفین وارد قضاوت بشوند، بر تمام کسانى که مىتوانند یا اجتهاداً یا تقلیداً قضاوت کنند، بر همه اینها واجب است که در قضاوت وارد بشوند و رفع احتیاج را بکنند. ما امروز وقتى که احتمال این معنا را بدهیم، یا اینکه با آقایانى که متصدى امور قضایى و دادگاه هستند صحبت مىکنیم، از این معنا که ما کم داریم قاضى، آن مقدارى که لازم داریم کم است، و اگر چنانچه در حبسها از این منحرفین یا محتمل الانحرافها باشند و نتوانستهاند آنها را رسیدگى کنند، براى کمبود قاضى است. این یک امرى است که براى نجات فرض کنید یک عدهاى که محتمل است که اینها بیگناه باشند یا گناهشان اندک باشد، واجب است بر همه اشخاصى که از آنها قضاوت مىآید در این امر، داوطلب بشوند تا به امر قضا وادار بشوند و این نقیصه را از بین ببرند. مدرسین محترم حوزه علمیه قم که بحمدالله بسیار فعال هستند، باید این مساله را در حوزه علمیه قم مطرح کنند که امروز اشخاصى که صلاحیت دارند ولو تقلیداً براى قضاوت، این اشخاص اسمنویسى کنند و بیایند در این مواردى که، زندانهایى که اشخاص هستند، تا اینکه حل این قصه بشود که مثلاً اشخاصى باید زود کارشان تمام شود و ما نداریم افراد. این یک امر واجبى است یعنى بر همه واجب است، تا آنوقتى که آن مقدارى که احتیاج است بر آورده بشود. گاهى وقتها انسان به واسطه احتیاط، خلاف احتیاط مىکند. احتیاط مىکند فلان آقا که امر قضا مشکل است و نمىشود رفت و نمىشود کرد، اینطور چیزها، با اینکه واجب کفائى، واجب عینى است اول به همه، وقتى یک عدهاى عمل کردند و کفایت حاصل شد، آنوقت از دیگران ساقط مىشود، و الا همه معاقب هستیم. اگر چنانچه قضا به زمین بماند، احتیاط بر این است که وارد بشوند،