صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٩١
تا حالا سابقه ندارد که روحانى و ارتشى و پاسبان و پاسدار در کنار هم باشند و در کنار هم جنگ بکنند
این قدرتى که الان در ایران هست که همه رویش حساب دارند مىکنند، همه کشورها رویش حساب مىکنند و بدون جهت بسیارى از کشورها هم ترسیدهاند، این یک قدرتى است که خدا داده است، این یک چیزى نیست که ما بتوانیم تحصیلش بکنیم، این چیزى است که خدا به ما عنایت فرموده است بنابراین ما باید روى همین مساله همیشه تکیه بکنیم، روى این مساله که ما خودمان چیزى نیستیم و هر چه هست مبداء غیبى دارد و آن مبداء غیبى است که ما را کمک مىکند، آقا، شوخى نیست که یک جمعیت کثیرى با زحمتهائى یک دژى براى خودشان، به آن دژهاى محکم درست بکنند و در پناه آن دژ باشند و یک جمعیت کمى از بیابان به آنها حمله بکنند و تسلیم بشوند آنها، تسلیم براى این است که مىترسند، ترس را که در آنها ایجاد کرده است؟ ما که جمعیتمان به اندازه آنها نبود، ما که در بیابان بودیم و در معرض اینکه آسیب ببینیم و آنها در پناهگاهها بودند و در دژهایى که درست کرده بودند و این خوف را هم نداشتند، این یک خوفى بود که خداى تبارک و تعالى در قرآن هم از آن اطلاع داده است که در صدر اسلام خدا یک قسم از چیزهائى که پیروز مىکرد کشور اسلامى را، همین بود که رعب در دل مقابلین آنها القا مىفرمود. ما مرهون این رحمتهاى بزرگ الهى هستیم و در عین حال مرهون این ملت هستیم که اینطور همه با هم کمک مىکنند. سابقه اصلاً ندارد، از اول تاریخ تا حالا سابقه ندارد که روحانى و ارتشى و پاسبان و پاسدار و امثال اینها در کنار هم باشند و در کنار هم جنگ بکنند اصلاً این سابقهاى ندارد. هیچ جا، نه حالا سابقه دارد، بعدها هم معلوم نیست که، مگر به برکت اسلام جاى دیگر پیدا کند یک همچو چیزى که همهشان با هم باشند. و این صحنههائى که در سنگرها که اینها همه با هم هستند براى من نقل مىکنند، واقعاً صحنههائى است که اعجاز آمیز است و قدر این صحنهها را بدانید.
و اما بعضى مسائلى که ما الان در پیش داریم، شما مىدانید که ما از اولى که این جنگ شروع شد تا حالا، چه آن روزى که صدام کوس قادسیه براى خودش مىزد و چه امروز که دیگر اسمى از او نیست و رفته است آنجائى که خدا مىداند، ما مسائلمان مسائلى بوده است که یکى بوده، آن هم براى این است که یک مسائلى که ما گفتیم، یک چیزى نبوده که مىخواستیم تحمیل کنیم، یک چیزى بوده است که وقتى عرضه کنیم به همه عقلاى دنیا و همه جنگندههاى دنیا عرضه کنیم به آنها، از ما مىپذیرند. ما از اول مىگفتیم که شما ریختید در منزل ما، در شهرهاى ما، در کشورها ما، حمله کردید و غافلگیرانه وارد شدید در کشور ما و آن همه خرابى کردید و آن هم جرم کردید و آنهمه کشتار کردید، باید بروید بیرون. یکى از شرایط ما این است که بروید بیرون. این را چه انسانى مىتواند بگوید که این شرط، یک شرط تحمیلى است؟ خوب، دزد آمده در خانه ما و اثاث ما را برداشته و جمع کرده مىگوید حالا بیا صلح کنیم، اینها مال من. خوب همین است دیگر، اینها دزدهائى بودند که ریختند به این کشور و هر چه هم بود در این شهرها بردهاند، هر چه مردم مال داشتند، اگر یک مقدارش را توانستند خود اینها