صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤٠
سینههاى فراخ شما را ببیند، بشاشت چهرههاى شما را ببیند و آهنگ صوتهاى شما را بشنود و بعد نظر بکند به آن مجلسى که آن عده کارفرما و سرمایهدار و بیکار و هرزهگرد نشستهاند، مىبیند که اینها یک جوانهاى سالم، سرنشاط و آنها یا چرت مىزنند و یا خمیازه مىکشند و یا از درددل و پهلو و سر خودشان مىنالند. و این، براى این است که کسانى که کارگر نیستند به آن معناى عامش، اینها اینطور نیست که شما گمان کنید یک روزگار خوشى دارند، شما توجه به این معنا شاید بسیاریتان نداشته باشید که روزگار تلخى که بر سرماى دارها و کارفرماها و داراى کذا و کذاها، خانها و فئودالها و امثال اینها مىگذرد، آن روزهاى سخت چقدر براى آنها ناگوارى دارد و یک روز شما به یک عمر آنها ارزش دارد. آنها براى خاطر بیکارى و پرخورى و خواب و هرزه روى پناه مىبرند به تریاک، افیون، منقل و یا هروئین و یا مراکز فحشا، براى اینکه نمىتوانند تحمل آن چیزهائى که در نفسشان مىگذرد و آن ناراحتىهائى که دارند نمىتوانند بکنند و من آنقدرى که اطلاع دارم و در جوانى دیدم، اکثر این خانها و فئودالها به وافور پناه برده بودند، آنهائى که تدینشان دیگر خیلى نیست، آنها به مشروبات و به هروئین و به امثال این چیزها یا به مراکز فحشا و دنبال مراکز فحشا، آنطور زحمتهائى که دارد و آنطور مرضهائى که هست و آنطور گرفتارىهائى که هست، شما کارگرها بحمدالله ندیدید و امید است که نبینید. شما قدر این کارگرى را بدانید که این کارگرى، هم مزاج شما را سالم نگه مىدارد و اگر چنانچه انسان بیکار بیفتد، آن فعالیتهائى که در بدنش و در سلولهاى بدنش باید بشود، آنها هم از کار مىافتند و کسانى که فعالیت دارند، به اندازهاى که فعالیت دارند، آنها هم به کار مىافتند و جبران مىکنند نقیصهها را و شما مىبینید که در یک گروه زیاد از کارگرها یکى دو نفر بشود پیدا بکنید که اینها مریض باشند و افسرده باشند و اینها همه الحمدلله سرحالند و خیال مىکنند که آنها آسودهاند، این، خیالى است که آنها مىکنند، در صورتى که آنها، آن طبقه به اصطلاح خودشان بالا و به حسب واقع پائین، آنها اینقدر افسردگىها و گرفتارىها را دارند که به حساب نمىآید.
این یک مسالهاى است که باید شما خودتان بعد فکرش را بکنید و مطالعه کنید در بین خودتان، جوانهاى خودتان را مقایسه کنید با آنهائى که بیکار مىگذرانند و به هرزهدرى و به هرزهگرى عمر خودشان را مىگذرانند و آن ارزشى که شما دارید، شما برادران دارید و آن ارزشى که اسلام به شما داده است، از پیغمبر اکرم شنیدهاید که نقل شده است که کف دست یک کارگر را، یعنى همان محلى که کار درش تاثیر کرده و پنبه بسته، آنجا را بوسید و این، یک نشان ارزش است براى کارگر در طول تاریخ. پیغمبر اسلام که اولین فرد انسانهاست و بزرگترین انسان کامل است، نسبت به کارگر اینطور تواضع بکند و کف دست او را که علامت کار است ببوسد، این نکته دارد که کف دست را بوسیده، نه پشت دست را. کف دست آثار کار درش هست، مىخواهد ارزش کار را به عالمیان اعلام کند، به مسلمین اعلام کند که ارزش کار این است که آنجائى که کارگر که کار کرده است، در اثر کار یک نشانهاى پیدا کرده من آنجا را مىبوسم که ملتهاى اسلامى و بشر ارزش این کارگر را بداند.