صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٦٤
و یکى از امور دیگرى هم که باز من گفتهام این است که ما را جورى بار آورده بودند که یا باید فرنگى مآب باشیم یا هیچى. یک نفر جوان، یک نفر خانم اگر سرتاپایش فرنگى مآب است، این معلوم مىشود خیلى عالیمقام است و اگر چنانچه مثل سایر مسلمانها است، این خیلى عقب افتاده است. عقب افتادگى و جلو رفتن را به این مىدانستند که فرنگى مآب باشد، یعنى فرض کنید فرم لباسش چه جور باشد، فرم کفشش چه جور باشد، یا مثلاً هر چه که از خارج مىآید صرف بکند. مصرفى بار آوردند ما را، براى همین جهت ما را مصرفى بار آوردهاند. امثال تقىزاده که در این ایران یک وقتى قدرت داشتهاند، تقىزاده گفته بود که ما باید سرتاپامان انگلیسى باشد یا فرنگى باشد و باید اینطور باشیم تا اینکه آدم بشویم. آدم بودن را به کلاه و کفش و لباس و بزک و امثال ذلک مىدانستند. و آن چیزى که تعلیمات انبیا بود که انسان را با تقوا، قدرت تقوا، قدرت انسانیت، با علم، با عمل، آنها را اینطور مىدانستند، میزان انسانیت را تقوا و علم مىدانستند، اینها به جورى کرده بودند که بین ماها اینطور بین خودشان اینجور نیست، بین ماها اینطور جلوه داده بودند که آدم اگر بخواهد پیشرفته باشد زبان و حرف وقتى مىزند به حرف خود مادریش نزند، وقتى صحبت مىکند در هر چند کلمه، دو سه تا کلمه انگلیسى هم باشد، دو سه تا کلمه فرض کنید که اروپایى هم باشد. این تمام اینها چیزهایى بود که به ما تزریق کرده بودند، خائنهاى داخلى زیادتر و الهام هم مىگرفتند از خانهاى آن آن خائنهاى خارجى و ما را اینطور داشتند بزرگ مىکردند. اگر یک مدت دیگرى این ایران خداى نخواسته به دست این رژیم فاسد باقى مانده بود، ما دیگر هیچ باید باشیم، از بین تمام رفته باشیم.
کشور مال خودمان است و خودمان باید ادارهاش کنیم
خداوند به ما منت گذاشت که اسلام را و ایران را به ما برگرداند و ما خودمان انشاءالله الان کار خودمان را انجام مىدهیم و باید بدانیم که باید فکرمان این باشد که ما خودمان مىخواهیم کار بکنیم اصلاً فکر اینطور باید برگردد که مملکت، مملکت خودمان است، خودمان هم باید آبادش کنیم. کشاورز باید همین فکر را داشته باشد، آنهائى که در کارخانهها عمل مىکنند باید همین فکر را داشته باشند، آنهایى که در موارد صنعتى و اینها کار مىکنند باید کارشان همین، فکرشان این باشد که کشور مال خودمان است، وقتى مال خودمان است، معنا ندارد که یکى دیگر بیاید ادارهاش کند، باید خودمان ادارهاش کنیم. آنجور نباشد که سر هر کارخانهاى باید کسان دیگرى بیایند و بیایند که نگذارند اینجا پیشرفت کند. آمدن، براى این بود که کارها را آنها تکفل کنند، پادوئى را به اینها بدهند. شما، ایرانىها بیش از اینکه پادو باشند، بیش از اینکه در یک ادارهاى پادو باشند، در یک جایى که صنعت است کارى به آن نداشته باشند. اینها براى این جهت مىآمدند اینجا و حالا بحمدالله گور خودشان را گم کردند و رفتند و شما خودتان هستید و خودتان و پشتیبان شما خداست. انشاءالله خداوند به همه شما سلامت بدهد و تشکر مىکنم از شما که رادیو تلویزیون را راه انداختید. و ما باید تبلیغاتمان زیاد باشد و پوشش - چیزمان - رادیومان، تلویزیونمان زیاد بشود تا بتوانیم مطالب خودمان را به عالم برسانیم.