صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥٩
الفاظ چیز خودش را از دست داده یکىاش هم قضیه نطقى است که چند روز پیش از این، مصاحبهاى که صدام کرده است در حضور عده زیادى از فرماندهان و اشخاصى که درجه دارند و افسرند، این صحبتها را باید ببینید، نمىشود نقل کرد، باید دید که او چه مىگوید، اینها را اولاً جمع کرده است که نشانه پیروزى بدهد به صاحب منصبهایش براى اینکه پیروز شدند، در ایران پیروز شدند، در عراق هم پیروز هستند، نشان پیروزى مىدهد. نشان پیروزى هم محتواى خودش را از دست داده، اصلاً کلمه پیروزى مفاد خودش را از دست داده است. مردیکه عقبش زدند، توى دهنش زدند، بیرونش کردند، مىگوید ما پیروز شدیم! محتوا از دست رفته. در نطقش آنقدر از اسلام تعریف مىکند، مىگوید شماها در طول تاریخ حالا من الفاظش را خیلى یادم نیست، این را باید هرکس برود ببیند به این درجهدارها و این افسرهائى که جمع شدند آنجا، مىگوید شما در طول تاریخ نه حالا، براى نسلهاى آینده و طول تاریخ ثابت کردید که علاقهمند به اسلام هستید، علاقهمند به مردم هستید، با مردم خوش رفتارى کردید! این اگر الفاظ از دست نرفته باشد، محتوایش از دست نرفته باشد، خوب این هم مىشود یک آدمى راه برود توى جمعیت و این حرفها را بزند؟ من این قدرت بیان صدام و جراتش را وقتى شنیدم که اینطورى جرات دارد که صاف، آن چیزى که برخلاف است، در حضور جمع، صاف مىگوید و در آن هم تبلیغ مىکند، من یاد یک قصهاى افتادم که یک کسى از یک نفر شاعر پرسید که شاعرتر از همه عرب کى است؟ گفت بیا تا من نشانت بدهم. مىگویند برد او را در منزل خودش، دید که یک پیرمردى نشسته و از پستان بز دارد مىمکد و خیلى کثیف است، خیلى چطور است. گفت اینکه مىبینى این از پستان این بز مىمکد، این پدر من است و این هم براى این از خود پستان مستقیماً مىمکد که اگر بدوشد، یک خردهاى از این شیرها مىماند به کاسه و اینقدر این آدم بخیل است، اشعر، اشعر شعراى عرب آن کسى است که نمىدانم چندین سال است، سى سال است به این پدر افتخار کرده، توى عرب با این پدر افتخار، من باید بگویم اخطب خطباى عرب، صدام است که به این شکستها، پیروزى مىگوید، افتخار مىکند. از حرفهائى که تازگى زده است، این است که اگر ایران بخواهد شهرهاى ما را چه بکند و فلان، ما جزیره خارک را چه خواهیم کرد. معلوم مىشود تا حالا مىتوانسته بکند و نکرده! خوب، همه مردم، همه دنیا تو را مىشناسند که تو هر کارى که بتوانى مىکنى. اگر اگر یک جنایتى نکنى از باب این است که نمىتوانى بکنى. تو اگر مىتوانستى که جزیره خارک و مراکز اسلامى ما را بمباران کنى مىکردى. اینقدر که حالا مىکنى بیشتر از این از دستت نمىآید. آن کنار نشستهاید با توپهاى دوربرد مىزنید، آبادان را هر روز مىزنید، هر روز دزفول را مىزنید، نمىدانم کجا، این جاها را، هر جا دستتان مىرسد. شما نمىتوانید انجام بدهید، نه اینکه اگر ما انجام بدهیم، شما انجام مىدهید. ما ثابت کردند اینها که ما، آن چیزهاى، نورافکنهاى هوایى را فرستادیم براى بصره، ارتش ما فرستاد براى بصره، خوب اینها مىتوانستند توپ هم بفرستند، مىتوانستند گلوله توپ هم، موشک هم مىتوانستند بفرستند. اینکه نفرستادند، براى اینکه آن تربیت این ارتش و این سپاه، غیر تربیت آن چیزى است که سپاه آنها و ارتش آنها دارد. آنها تربیتشان