صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥٤
شما مىتوانید آنوقت اگر از شما سوال کردند چرا کردید، بگوئید قانون اساسى سابق هم ا ین را گفته است، قانون حالا هم که اینطورى است، و مجرم هست کسى که این عمل را بکند. به هیچ کس نباید اعتنا بکنید، هر کس گفت که این کار خلاف شرع را باید مطابق قانون عمل کنید. توى دهنش بزنید، به هیچ کس اعتنا نکنید. نمىگویم پاشید سیلى به او بزنید، لکن جلویش بایستید و بگوئید که این خلاف شرع است من نمىکنم و نباید هم بکنم. و انشاءالله آقایان هم کردهاند این کار را. و اگر چنانچه اعتنا نشده، ثانیاً - چیز بکنند و - متخلفین را دعوت کنند و محاکمه کنند.
دادگسترى سابق باید متحول بشود به یک دادگسترى اسلامى. مجرد اینکه قانون سابق بوده ما باید به آن عمل بکنیم، به حسب قانون سابق هم نباید به آن عمل کرد، براى اینکه قانون اساسى سابق اساس است. قانون اساسى سابق، متممش مىگوید که هر قانونى برخلاف شرع است، قانون نیست اصلاً. بنابراین، اینکه مىگوئید قانون اینطور مىگوید، غلط مىکند، قانون نیست این، این یک قراردادى بوده است که زمان طاغوت، طاغوت بوده، بنائاً علیه آقایان نباید اعتنا بکنند به این امور و باید بخشنامه بکنند. شوراى نگهبان، شوراى قضایى بخشنامه بکنند و همه جا بگویند به اینکه این قوانین سابق که مخالف شرع بوده، نباید عمل بشود و اگر کسى عمل بکند مجرم است و باید محاکمه بشود به جزاى خودش برسد. این هم راجع به این جهت، و البته مسائل زیادى راجع به مسائل دادگاه و قضا هست لکن دیگر مجال این نیست.
حقیقت حج اینست که ببینید مستضعفان جهان چطورند
و راجع به حج و آقایانى که در حج، در کاروانها هستند. حقیقت حج این است که شما بروید درد مردم را ببینید، ببینید فقرا چه جورى هستند، شما هم بشوید آنطور، ببینید مستمندان جهان چطورند، شما هم آن رنگ در آئید. اگر مردم توقع داشته باشند که حالا که ما حج مىرویم باید براى ما همچو رفاه حاصل بشود که در منازلمان هم نیست، این حج نمىتواند باشد. آن حجى که خداى تبارک و تعالى بر اشخاص واجب فرموده است این است که بروید آنجا زندگانى مردم را ببینید. آنوقت که ما رفتیم، زندگانى آنوقت حجازىها را یک مقدارى دیدیم که حالا حجاج نمىتوانند ببینند. آنوقت که ما با اتومبیل بین مکه و مدینه مىرفتیم، هر جا اتومبیل مىایستاد، هر جا در این بیابانهاى لمیرزع طولانى، هر جا اتومبیل مىایستاد، از زیر این بتهها و اینها آمدند بیرون، بچههائى که هیچ لباس نداشتند، زنهائى که لباسشان فقط ساتر بود، مردهائى که وضعشان را انسان نمىتواند بیان بکند، مىآمدند و از مردم گدائى مىکردند. باید اینها را انسان ببیند و بعد توقع بکند به اینکه نخیر، ما باید حالا که حج مىرویم و با کاروان مىرویم و نمىدانم چى مىرویم، حالا باید در آنجا همه چیز براى ما مهیا باشد. خیر، یک قدرى باید توجه به این مسائل بکنند. آقایان روحانیون مردم را توجه بدهند به این مسائل که توقعات آنها در سطح بالا نباشد. شما را با طیاره مىبرند، آنوقتها که مىرفتند، با الاغ مىرفتند، چند وقت مىرفتند، در بعضى جاها چهارده ماه طول مىکشید، چهارده ماه طول مىکشید