صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥٢
یعنى امرى است واجب، معلوم الوجوب، این احتیاط مىکنند، این عذر نمىتواند باشد. یا اشخاصى مثلاً مىخواهند ادامه بدهند تحصیلاتشان را و باید هم ادامه بدهند، اما در یک وقتى که یک واجبى به عهده آنها هست، نمىتوانند به این امر مستحب بسیار ارزنده مشغول باشند، باید بروند این کار را به اندازه کفایت انجام بدهند که مبادا خداى نخواسته یک نفر آدم بیگناه به کارش رسیدگى نتوانستند بکنند. باید بیایند آقایان و وارد بشوند و رسیدگى بکنند. و این امر را من امروز به عهده مدرسین قم و علماء مشهد و اصفهان و جاهاى دیگرى که حوزههاى علمیه هست، از آنها این عهده آنها مىگذاریم که آنها خودشان به فکر این باشند که افراد را بخواهند و افراد را تشویق کنند، به هر ترتیبى که مىتوانند، و تعزیر کنند از اینکه یک امر واجب شرعى است، نمىشود یک امر واجب شرعى زمین مانده و من مشغول نماز شب بشوم. وقتى آن واجب شرعى است، اگر مزاحم با هر مستحبى بشود، آن واجب شرعى را باید من عمل کنم. این یک مساله است که لازم است که تذکر داده بشود و آقایان مدرسین هم و علماى اعلام بلاد هم تذکر بدهند و این نقیصه را کم کنند تا اینکه این مشکل حل بشود.
قضات بر وفق شرع عمل کنند، به قوانین سابق اعتنا نکنند
مساله دیگر، قضیه باز راجع به قضاوت است که باید خیلى توجه بکنند آقایان قضات، آقایان دادستانها، کسانى که متکفل این امر مهم اسلامى هستند، که مسؤولیت این زیاد است و لازم هم هست که شما مسؤولیت را به عهده بگیرید. باید وارد شد لکن در یک امر بزرگى است، توجه بکنند که جان و مال و ناموس یک ملت در دست این قضات است و در دست این دادگاههاست و مسوول این مسائل هستند و باید تا آن مقدارى که مىتوانند، تا آن مقدارى که قدرت دارند، توجه بکنند به مصالح عمومى اسلام. نه این که گناهکار است، از او بگذرند، و نه آن که خداى نخواسته گناهکار نیست، یک وقتى مبتلا بشود. قاضى باید یک آدم قاطعى باشد که در دو طرف قضیه قاطعیت داشته باشد. اگر یک کسى به حسب حکم شرع باید این را کشت، ترحم نکنند، جایز نیست. اگر باید فرض بفرمائید که حبس و تعزیر بشود، تعزیر بکنند و اگر یک کسى خداى نخواسته یک آدمى است که گناهکار نبوده است، بدون وقفه او را تبرئه کنند و بدون وقفه او را آزاد کنند. قاضى باید اینطور باشد، فکرش اینطور، نه رئوف و مهربان باشد که جنایتکاران را هم به او رافت کند، آن هم جنایتکارهائى که یک نمونهاش را من و شما در چند شب پیش دیدیم و پشت انسان را لرزاند و بسیار نمونه دارد که ما ندیدیم. اینهائى که بعدها معلوم مىشود، تا آخر هم که معلوم نمىشود، در بارگاه خدا معلوم مىشود، بعدها معلوم مىشود، ما کمىاش را دیدیم، یک نمونهاش این بود که چند شب پیش از این دیدید که انسان نمىتواند بفهمد که یک آدم که از اول به فطرت الهى متولد شده است تا این حد جنایتش مىرسد. تصور این معناها براى انسان مشکل است. من گمان ندارم که هیچ حیوانى نسبت به حیوان دیگر اینطور بکند. خوب، یک همچو مسائل هست آنوقت اگر چنانچه یک آقاى قاضى رافتش بگیرد که امثال اینها را با آنها ملایمت بکند، یعنى نمىگویم که زاید بر آن مقدارى که قضاء الهى اجازه مىدهد، ابداً حتى یک سیلى نباید