صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٤٠
ما براى اداى وظیفه اسلامى، وجدانى و ملى وارد شدیم در میدان جنگ
ما از اول من گفتهام که ما به شرط اینکه پیروز بشویم در میدان نیامدهایم. ما براى اداء یک وظیفه اسلامى، وجدانى، ملى وارد شدیم در این میدان و همه ملت ایران که وارد شدهاند در این میدان و الان بحمدالله همه وارد هستند، توجه دارند و فهمیدهاند که این گروههاى مخالف، یا این قدرتهاى مخالف، چه دردى دارند. ما مىدانیم که آنها دردشان به این چیزها دوا نمىشود و دیگر هم مایوس انشاءالله باید بشوند. و ما انشاءالله امیدواریم که در همه ابعاد این جمهورى پیروز باشیم و جنگمان هم انشاءالله زودتر تمام بشود. و شما و همه مىدانند که ما اهل جنگ نیستیم که بخواهیم برویم یک کشورى را بگیریم، یا کشور گشائى بکنیم. ما دنبال این هستیم که دنیا در صلح و آرامش باشد. اسلام از اول داراى یک همچو مقصدى بوده و خصوصاً در بین مومنین، در بین مسلمین، اخوت را سفارش فرموده است، بلکه ایجاد تشریع فرموده است.
ما باید با همه برادر باشیم، با همه، همه مسلمین برادر باشیم و در مقابل کفار بایستیم، نه اینکه ما در مقابل مسلمین بایستیم. خوب، ما ناچاریم الان، دفاع داریم مىکنیم. ما تاکنون یک قدم براى جنگ بر نداشتهایم، اینها همه دفاع است. الان هم که ما وارد شدیم در خاک عراق، براى دفاع است، نه براى چیز دیگر. بیایند آنها کارها را انجام بدهند، ما فوراً بر مىگردیم. بیایند آنها چیزهائى را که باید انجام بدهند، انجام بدهند ما فوراً بر مىگردیم. نه ما بصره را مىخواهیم، بصره برادر ماست ما مىخواهیم که چه بکنیم. و ما همیشه احتراز داریم از اینکه در بصره یک وقتى خونى بریزد و در سایر شهرهاى بغداد، براى اینکه ما، مىدانید که آنها با صدام از اول بد بودند. ملت عراق از حالا بد نیست، از اول با این حزب بد بود براى اینکه ملت عراق، اشخاصى که علاقهمند بودند به آنها، آنها را اینها از بین بردند، مثل آقاى حکیم که مردم علاقهمند بودند، مرجعشان بود، آنطور با ایشان عمل کردند، ایشان را در خانه تقریباً حبس کردند و ریختند در منزل ایشان در بغداد که رفته بودند براى معالجه، ریختند در منزل، ایشان را تفتیش کردند، در منزل یک مرجعى. و مردم متوجه به این مسائل هستند که اینها از اول با اسلام بد بودند، از اول با مسلمین بد بودند.
صدام دیگر از بین رفته است
حالا که صدام دیگر از بین رفته است، حالا هى شعار اسلام مىدهد و شعار صلح دوستى، و مىگوید ما هم دفاع کردیم. حالا ایشان از ما یاد گرفته است که ما مىگوئیم ما دفاع، ما واقعیت را مىگوئیم، او هم مىگوید ما از اول مىخواستیم دفاع کنیم از عراق. خوب، کى به شما حمله کرده بود که مىخواستید دفاع کنید؟ و ما پیروز شدیم از باب اینکه نگذاشتیم که مثلاً اینها بریزند همه عراق را بگیرند!! خوب، حالا ایشان پیروز باشند، اما با پیروزى کنار بروند. همانطورى که با پیروزى عقب نشستند، با پیروزى هم بروند سراغ یک کار دیگرى، بروند پاریس با آن دیگران که هستند، با آنها بنشینند و ایشان هم یک دولت عراقى تشکیل بدهند. حالا که ما از همه قسم داریم، ما از شاه گرفته،