صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٩٠
دانشگاهش اینطور تربیت مىکرد و ارتشش را اینطور تربیت مىکردند و همین طور همه چیزش را. عمق معنوى این، این است که در مدت کمتر از یک سال باید بگوئیم آنچنان تحول در این جمعیت حاصل شد و آنچنان منقلب شد این جمعیت به یک موجود دیگر، آن جمعیت رفاه طلب به یک جمعیت سلحشور و جنگجو، آن جمیعت میان تهى از کارهائى که باید خودش انجام بدهد به یک جمعیت متفکر در امور خودش، و زحمتکش براى کشور خودش و رفتن رو به کفا براى زندگى خودش و اگر به داد این جمعیت خداى تبارک و تعالى نرسیده بود، خدا مىداند که مساله فحشا را به کجا رسانده بودند. شما شاید خیلىهایتان مطلع باشید از آن قصهاى که در شیراز اتفاق افتاد و آن بساطى که درست کردند و آن عقدى که واقع شد ما بین یک پسر و یک مرد. اینها دنبال یک همچو چیزى بودند. مىخواستند این کشور را به اینجا برسانند. خدا به فریاد این ملت رسید، ملت مظلوم، و متحول کرد این جمعیت را به یک جمعیت حزب اللهى، یک جمعیتى که همه چیزش را دارد براى خدا مىدهد. این مساله مهم است، این مسالهاى که آن اشخاصى که در صدد تهذیب هستند، در صدد تزکیه نفس هستند، پنجاه سال زحمت مىکشند، بعد از زحمتهاى فراوان پنجاه ساله به یک مقامى مىرسند و این جوانها را خداى تبارک و تعالى آنطور در ظرف یک مدت بسیار کم متحول کرد به یک مقامى که آنهائى که پنجاه سال زحمت کشیدهاند نرسیدهاند به این مقام، نرسیدهاند به آنجا که غیر از خدا اصلاً هیچى نخواهند، شهادت را اینطور طالب باشند. اینطور شهادت را در بر بگیرند. این یک مساله مهمى است، ما همیشه باید در نظر داشته باشیم که این مساله، مساله عادى نیست که یک نفر آدم، صد نفر آدم، هزار نفر آدم یا همه بتوانند انجامش بدهند. یک کشور چهل میلیونى که با بى بند و بارى مىخواستند اینها را بار بیاورند و همه قدرتها دنبال این معنا بودند و همه تبلیغات و همه گفتار و همه نوشتهها دنبال این بود، یکدفعه متحول بشود به یک کشورى که همه حزب الله هستند و همه آن چیزهائى که شهوى بود و آن چیزهائى که مربوط به شهوات نفسانیه بود، دور ریختند و ایستادند در مقابل قدرتهاى بزرگ و شکست دادند آنها را، این تحول، تحولى است که شرق و غرب نمىتوانند بفهمند، آنها هر چیزى مىتوانند بفهمند، همین در سطح مادیت اشیا را ارزیابى مىکنند که کدام پیروز شد، کدام پیروز نشد، در سطح معنویت اینها نمىتوانند اصلاً تصور کنند که یک کشور چهل میلیونى چطور متحول شده است به یک چیزى که جوانهایشان را مىدهند و گریه مىکنند که کاش یکى دیگر هم داشتند. دست و پایشان را از دست دادهاند و تاثرشان به این است که من ندارم که باز بروم. و این صحنههاى بسیار نورانى که در جبههها، شما که هستید، بهتر از ما مىدانید که چه صحنههایى است، وقتى که آقایان مىآیند اینجا با من صحبت مىکنند، واقعاً انسان تعجب مىکند از اینکه این چه شد، چه قضیهاى واقع شده است که اینطور تحول حاصل شد؟ البته چون قدرت خداست، تعجبى ندارد، با قدرت خدا واقع شده است و ما امروز و آخر، اول همه جا نصر را باید از خدا بدانیم، نصرت مال اوست، ما چیزى نیستیم، نصرت، نصرتى است که او به ما داده است.