صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢٢
این تحول الهى را که در کشور ایجاد شده حفظش کنید
شما مىبینید در این جنگى که واقع شده است این مردم چطور فداکارى دارند مىکنند، این جوانها و این مادرها و این پدرها چطور دارند فداکارى مىکنند و اینهائى که پشت جبهه هستند از همه صنف، از آقایان روحانیین گرفته تا مردم دیگر. این تحول یک تحول الهى است، هیچ نمىشود غیر از این حساب کرد. این یک بارقهء الهى است که دمیده است به این کشور و این کشور را اینطورى زنده کرده است و تا این بارقه هست هیچ ترس از آسیب نداریم. خدا نکند که یک وقتى ما اسباب این بشویم که خداى تبارک و تعالى این عنایت را بردارد، دستش را از روى سرما بردارد. ما باید به تمام معنا متوجه این باشیم که حفظ کنیم این عنایت خدا را، این چیزى که به ما عنایت کرده ما باید حفظش کنیم. و من از همه آقایان که همه از خودمان هستند مىخواهم درخواست کنم که هر جا که تشریف دارید، هم با مردم و هم با کسانى که از طرف دولت مىآیند آنجا، با هم همفکرى کنید و کارها را با معاونت هم با فکر هم پیش ببرید. خداى نخواسته یک وقت فرض کنید - یک خطائى از یک فرض کنید که اجزاى دولتى حاصل مىشود نصیحتش کنند، چه کنند، یا اگر نصیحت را قبول کرد به مرکز اطلاع بدهند که این آدم چطور است.
علت مخالفت دشمنان ترس از اسلام است
در هر صورت من از همه شما آقایان، امیدوارم که به این جمهوریى که الان همه قلمها و قدمهاى خارجى تقریباً برضد اوست، کمى ما داریم از حکومتهاى خارج، کمى هستند که مخالفت نداشته باشند، همه مخالفت دارند، همه، در صدد این هستند که این اسلام را که اینجا آمده، نباشد. با صراحت یک فرض کنید آدم مسلمان، یک حاکم مسلمان ادعاى اسلام مىکند، مىگوید که هر جا صحبت اسلام بشود ما از بین مىبریمش. خوب، حکومت مصر این را گفت هر جا کلمه اسلام در کار باشد ما این را از بین مىبریم براى اینکه این درست نیست. الان همه اینهائى که با شماها مخالفند براى این است که شما مىخواهید یک حکومت اسلامى باشد، اینها مخالفند. براى این هم مخالف هستند، به اینکه اگر یک حکومت اسلامى در یک کشورى باشد نمىتوانند به طور هرج و مرج دارائى آن کشور را ابرقدرت ها ببرند.
تا اسلام تضعیف نشود، روحانیت تضعیف نشود، از بین نرود، نمىتوانند اینها کارهایشان را بکنند و لهذا از اولى که رضاخان آمد به سرکار تا آخر، از اول تا آخر در صدد این بودند که اسلام را تضعیفش کنند با هر ترتیبى که مىتوانند، احکامش را یکى بعد از دیگرى تضعیف کنند و روحانیت را هم که خادم اسلام است این را هم تضعیفش کنند و از بین ببرند و دیدید که رضاخان چه کرد با روحانیت و پسرش هم همین طور، هر کدام به یک راهى و این براى همین معناست که مىخواهند این اسلام نباشد در اینجا، تا آنها افسارشان باز باشد، هر کارى دلشان مىخواهد بکنند و از اسلام اینها مىترسند. از هیچ چیز نمىترسند الا از اسلام و اگر چنانچه کسى باشد که با آنها کارى نداشته باشد