اهل بيت (ع) در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٨٩
١٠٨٤.ابو سعيد خدرى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: امامانِ پس از من دوازده نفرند كه نه نفرشان از صلب حسين هستند و نهمين آنان قائمشان است. سپس فرمود: ما را كسى جز منافق دشمن نمى دارد.
١٠٨٥.ابو سعيد خدرى: ما ـ جماعت انصار ـ منافقان را از بغض و دشمنيشان با على بن ابى طالب مى شناختيم.
٢ / ٣
ملحق شدن به جرگه كفّار
١٠٨٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بدانيد كه هركس با بغض و دشمنى نسبت به آل محمّد بميرد، كافر مرده است؛ بدانيد كه هركس با بغض و دشمنى نسبت به آل محمّد بميرد، بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد.
١٠٨٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : سه چيز است كه در هركس باشد نه او از من است و نه من از اويم: دشمن داشتن على بن ابى طالب، كينه توزى با اهل بيت من و هركه بگويد ايمان در گفتار خلاصه مى شود.
٢ / ٤
ملحق شدن به جرگه يهود و نصارى
١٠٨٨.جابربن عبداللّه از رسول خدا صلى الله عليه و آله : اى مردم! هر كه ما اهل بيت را دشمن بدارد خداوند در روز قيامت او را يهودى محشور مى كند. عرض كردم: اى رسول خدا، هر چند روزه بگيرد و نماز بخواند؟ فرمود: هر چند روزه بگيرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند.
١٠٨٩.امام باقر عليه السلام ـ به نقل از جابربن عبداللّه انصارىـ : رسول خدا صلى الله عليه و آله تشريف آورد و منبر رفت و مهاجران و انصار براى نماز جمع شدند. حضرت فرمود: اى مردم! هر كه ما اهل بيت را دشمن بدارد، خداوند او را يهودى محشور كند. جابر مى گويد: من برخاستم و عرض كردم: اى رسول خدا، اگر چه شهادت به لا اله الا اللّه و به پيامبرى شما دهد؟ فرمود: آرى، اگر چه شهادت دهد. او با شهادت دادن [به يگانگى خدا و رسالت من] فقط سبب مى شود كه خونش ريخته نشود و يا با دست خود و ذليلانه، جزيه ندهد. سپس فرمود: اى مردم، هركس ما اهل بيت را دشمن بدارد خداوند در روز قيامت او را يهودى محشور كند و اگر به زمان دجّال برسد به او ايمان آورد و اگر آن زمان را درك نكند، از گورش برانگيخته گردد، تا به او ايمان بياورد. همانا پروردگارم عز و جل، در ابتداى خلقت كه گل آدميان را مى سرشتند، امّت مرا برايم مجسّم نمود و نامهاى همه افراد امّت مرا به من آموخت، همان گونه كه تمام اسماء را به آدم تعليم داد. پس پرچمداران از برابر من گذشتند و من براى على و شيعيان او آمرزش طلبيدم. حنان (بن سدير راوى اين خبر) گويد: پدرم به من گفت: اين حديث را بنويس و من نوشتم. فردا به جانب مدينه حركت كرديم و وارد آن شديم و خدمت ابى عبداللّه (الصادق) عليه السلام رسيديم. من به آن حضرت عرض كردم: فدايت شوم، مردى از مكّيان به نام سديف، حديثى از پدرتان به من گفته است، حضرت فرمود: آن را حفظ دارى؟ عرض كردم: مكتوبش كرده ام. فرمود: بده ببينم. من آن را به حضرت نشان دادم. چون به جمله «در آن هنگام كه گل آدميان را مى سرشتند خداوند امّت مرا برايم مجسم نمود و نامهاى همه افراد امّتم را به من آموخت، همان گونه كه تمام اسماء را به آدم تعليم داد» رسيد فرمود: اى سدير، چه هنگام اين حديث را از قول پدرم برايت نقل كرد؟ عرض كردم: هفت روز است كه روايت او را از پدرتان شنيده ام. فرمود: من فكر مى كردم كه اين حديث، از دهان پدرم براى احدى خارج نخواهد شد.