اهل بيت (ع) در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٠٧
١١١٨.أنس بن مالك: بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شدم، آن حضرت فرمود: كوثر به من داده شد. عرض كردم: اى رسول خدا! كوثر چيست؟ فرمود: نهرى است در بهشت كه طول و عرض آن از مشرق تا مغرب است. هركس از آن بياشامد، ديگر هرگز تشنه نمى شود و هركس با آب آن، خود را بشويد ديگر هرگز خاك آلود نمى شود؛ هر انسانى كه پيمان مرا بشكند و يا اهل بيت مرا به قتل رساند، از آن نخواهد آشاميد.
١١١٩.على بن ابى طلحه وابسته بنى اميّه: معاويه بن ابى سفيان با معاويه بن حديج به حج رفتند. اين معاويه يكى از ناسزاگوترين مردمان به على بود. وى در مدينه از ميان مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله گذشت. حسن بن على در ميان جمعى از يارانش نشسته بودند. به آن حضرت عرض شد: اين معاويه بن حديج است كه پيوسته به على عليه السلامناسزا مى گويد: حضرت فرمود: اين مرد را نزد من آوريد. يك نفر نزد معاويه رفت و گفت: تو را خواسته است. معاويه پرسيد: چه كسى؟ گفت: حسن بن على. معاويه بن حديج نزد ايشان آمد و سلام كرد. حسن بن على عليه السلامگفت: تو معاويه بن حديج هستى؟ او سه بار گفت: آرى. حسن عليه السلام به او گفت: همان كه به على ناسزا مى گويد؟ گويى معاويه خجالت كشيد. حسن به او گفت: هان! به خدا قسم اگر در كنار حوض [كوثر ]بر او در آيى ـ كه البته گمان نمى كنم به كنار آن وارد شوى ـ خواهى ديدش كه دامن به كمر زده است و منافقان را همچون شترى بيگانه دور مى سازد؛ اين فرموده آن راستگوى راستين است كه: «و ناكام گشت هركه دروغ بست».
رك : ص ٦٥٧ / ١٠٢٢ و ص ٧٠١ / ١١٠٢