آسيب شناخت حديث - مسعودى، عبدالهادى - الصفحة ٢٦٦ - ضرب قرآن به قرآن
ائمه نسبت داده و آن را در کنار احتجاج به منسوخ به جاي ناسخ، و استدلال به متشابه به جاي محکم، و عام پنداشتن خاص طرح کرده است. [١] به عبارت ديگر امامان جدا کردن و برگرفتن بخشي از قرآن را از جايگاه خود و زدن آن به قسمتي ديگر را بدون در نظر آوردن نسبت صحيح هر يک به هم، و بدون آن که عرف آن را بپذيرد و يا راسخان در علم به آن ره نموده باشند، ناپسند و برابر کفر دانستهاند زيرا ممکن است به تحريف معنوي قرآن بيانجامد و يا سر از تفسير به راي درآورد و يا حتي موجب انکار و تخطئه قرآن شود. يک نمونه نادرست از اين کار، تفسير نافع بن ازرق (م ٦٥٢ هجري) است. [٢] او به قصد اثبات راي مشهور و نادرست همکيشان خوارجي خود در کافر دانستن مؤمني که گناه کرده و مرتکب فسق و ظلم شده است، سه آيه ٤٤، ٤٥، ٤٧ سوره مائده را ناشيانه و يا مغرضانه کنار هم نهاده و بدون در نظرگرفتن قواعد منطق صوري در جمع گزارهها، هر سه محمول آيه را بر هم حمل کرده و اتحاد کلي و عام فاسق و ظالم را با کافر نتيجه گرفته است. [٣] گفتني است «تفسير قرآن به قرآن» با ضرب قرآن به قرآن تفاوت دارد. اين شيوه تفسيري مانند شيوه تفسير موضوعي، روشي عقلايي و حتي عرفي است. عموم مفسران در تفسير کلام وحياني و نيز تبيين سخنان بزرگان و دانشمندان براي کشف معناي کلام و پردهبرداري از مراد صاحب سخن، به ديگر سخنان مرتبط او مراجعه ميکنند و به گاه کنار هم چيدن سخنان و آيات، جايگاه و نسبت هر
[١] بحار الانوار، ج ٩٠، ص ٣.[٢] ابوراشد نافع بن ازرق بصري، از شورشيان بر امام علي عليه السلام و رئيس أزارقه است. او ابتدا شاگرد ابن عباس بود و سپس به خوارج پيوست و پس از جنايتها و خونريزيهاي بسيار، در روزگار حکومت زبيريان، در جنگ دولاب در نزديکي اهواز کشته شد؛ ر.ک: الاعلام، زرکلي، ج ٧، ص ٣٥١، ش ١٦٩.[٣] ر.ک: دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج ١٥، ص ٦٨٧.