آسيب شناخت حديث - مسعودى، عبدالهادى - الصفحة ٢٨٧ - نمونهها
پاسخ برخي چنين است که مقصود از بزرگداشت شخص صاحب دنيا در اين حديث، مدح و ستايش ثروتمند معمولى نيست، بلکه مقصود، مدح و چاپلوسى قدرتمندان و پيشوايان ستمکار است. [١] شايد اگر ناقد محترم روايات ديگر را که به آنها ارجاع داديم بر ميرسيد، روايت را پذيرفتني ميديد. شيخ مرتضى انصارى که او را خاتم المجتهدين شيعه مى نامند در کتاب بزرگ و بسيار دقيق المکاسب المحرمه اين حديث را پذيرفته و ذيل مسئله «مَدْحُ مَنْ لَايسْتَحِقُّ الْمَدْحَ» در اينباره بحث کرده و با آيه وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ...[٢] همسو دانسته و حديث زير را در تأييد آن آورده است: مَنْ مَدَحَ سُلْطَاناً جَائِراً وَتَحَفَّفَ وَتَضَعْضَعَ لَهُ طَمَعاً فِيهِ كَانَ قَرِينَهُ فِي النَّار. [٣] هر کس به چشمداشت چيزي، حاکم ستمکاري را بستايد يا در برابرش کوچکي و فروتني کند، در آتش دوزخ همنشين او خواهد بود. اين حديث، حديث نخست را توضيح مى دهد و انکار آن را نادرست مينمايد. گفتنى است روايات بيان مى دارند اگر مقصود از صاحب دنيا، شخص ثروتمند هم باشد اما مدح او به طمع بهره گيرى از مالش باشد، دو سوم دين شخص ستايشگر را از ميان مى برد و چنين شقاوتى، سزايى جز آنچه ذکر شد، نخواهد داشت. نمونه ديگر، احاديث مربوط به گفتگوي خداوند با عقل است که برخي محدثان اهل سنت آن را نپذيرفتهاند. [٤] احاديثي مانند:
[١] ر.ک: دفاع از حديث (٥)، مهدي حسينيان قمي، مجله علوم حديث، شماره ٦، ص ١٤٩.[٢] و به ستمکاران دل مبنديد و اتکا نکنيد که آتش [خشم خدا] به شما ميرسد؛ هود/ ١١٣.[٣] المکاسب المحرمه، شيخ انصاري، ج ٢، ص ٥١، وسائل الشيعة، ج ١١، ص ٢٢٦ و نيز براى يافتن احاديث مشابه ديگر، ر.ک: ميزان الحکمه: باب «الدنيا، التعظيم لصاحب الدنيا».[٤] قال الدارقطني: كتاب العقل وضعه أربعة: أولهم: ميسرة بن عبد ربه، ثم سرقه منه داود بن المحبر فركبه بأسانيد غير أسانيد ميسرة، فسرقه عبد العزيز ابن أبي رجاء فركبه بأسانيدف أخر؛ ثم سرقه سليمان بن عيسى السجزي، فأتى بأسانيد أخر؛ قال المصنف: قلت وقد رويت في العقول أحاديث كثيرة ليس فيها شئ يثبت؛ ابن الجوزي، الموضوعات، ج ١، ص ١٧٦ و ر.ک: ابنحجر، لسان الميزان، ج ٦، ص ١٤٠.