مرزهاى توحيد و شرك در قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٣ - ٢ ـ استسقاء ابوطالب، با واسطه قرار دادن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
در آسمان نشان از هيچ پاره ابرى نبود، ناگاه ابرها از اين سو و آن سو گردآمدند و بارانى سيل آسا را فرو ريختند كه دشت و صحرا را سيراب و سرسبز كرد.
در همين زمان بود كه ابوطالب در قصيده اى به مدح و ستايش پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)پرداخت:
«و ابيض يُستَسقى الغمام بوجهه
ثمال اليتامى عصمة للارامل»[١]
استسقاء ابوطالب با واسطه قراردادن پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در دوران نوجوانى آن حضرت، و استسقاء عبدالمطلب به توسط آن حضرت در دوران كودكى، در بين اعراب معروف است و بيشتر مردم اشعار ابوطالب در اين حادثه را حفظنموده اند.
از روايات استفاده مى شود، استسقاء ابوطالب به واسطه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، مورد رضايت و قبول آن حضرت بوده است. وقتى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، پس از رسالت، ازخداوند طلب باران كردند و باران باريد و سر سبزى آفريد، فرمودند:«لو كان ابوطالب حيّاً، لقرّتْ عيناه، من يُنشدنا قوله؟» يعنى; اگر اكنون ابوطالب زنده بود بسيار خوشحال مى شد. كيست كه سخن او را بياد داشته باشد و بگويد؟ على (عليه السلام)برخاست و گفت: يا رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) گويى منظور شما آن شعر
[١] السيرة الحلبيه: ١/١١٦.