اخلاق عبادى(ج2) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٦٣
مردِ تازه مسلمان رفت، در زد، او را از خواب بيدار كرد و به نماز شب و عبادت فرا خواند. او براى اوّلين بار وضو گرفت و همراه مسلمان به مسجد رفت و تا صبح مشغول عبادت شد. پس از نماز صبح خواست به خانه برگردد، ولى دوستش مانع شد و گفت خوب است به تعقيب نماز و تلاوت قرآن مشغول شويم. پس از مدّتى كه خواست برود مرد گفت چيزى به ظهر نمانده و ...
خلاصه او را تا آخر شب و پايان نماز عشا و تعقيبات آن در مسجد نگه داشت و سپس هر دو به خانه بازگشتند. در سحر روز دوّم نيز مرد مسلمان به در خانه تازه مسلمان آمد و از او خواست براى رفتن به مسجد آماده شود. تازهمسلمان پاسخ داد: براى اين دين، فرد بيكارى پيدا كن! من آدم مسكينى هستم و هزينه زندگى خانوادهام را بايد تأمين كنم! آنگاه حضرت صادق عليه السلام فرمود:
«سرانجام، آن عابد سختگير، كسى را كه به اسلام هدايت كرده بود از اسلام خارج كرد.» «١» و نيز آن حضرت فرمود:
در سنين جوانى در حالىكه از شدّت عبادت، عرق از سر و صورتم مىريخت و مشغول طواف خانه خدا بودم به پدرم برخورد كردم. او با ديدن من فرمود: «پسرم جعفر! هرگاه خداوند بندهاى را به دوستى با خود برگزيند او را وارد بهشت مىكند و عبادت كم را از او مىپذيرد. «٢» البتّه معيار ميانهروى در عبادت براى هر كس با ديگرى فرق مىكند و به توان و ظرفيت جسمى و روحى او بستگى دارد. پيشوايان بزرگوار اسلام كه ديگران را تا اين اندازه به مدارا با نفس و پرهيز از سختگيرى دعوت مىكردند، خودشان آنچنان از ايمان و معرفت عالى برخوردار بودند كه نهتنها عبادت بسيار موجب خستگى و افسردگى ايشان نمىشد، بلكه هر چه بيشتر عبادت مىكردند شادابتر و خوشحالتر بودند. به عنوان مثال، رسول خدا صلى الله عليه و آله بقدرى ايستاده نماز مىخواند كه پاهايش ورم مىكرد «٣» و حضرت امير عليه السلام هر شبانهروز هزار ركعت نماز مىخواند. «٤»