اخلاق سياسى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٨٩
٣- آزادگى و استقلال فكرى عقل، انديشه و تصميمگيرى از ويژگيهاى انسان است كه او را از ساير موجودات، متمايز مىسازد. حرّيت، آزادى، آزادانديشى، استقلال و واژگانى از اين قبيل، در قاموس زندگى آدمى، جايگاهى ويژه دارد و مىتوان گفت: انسانيت او فرايند چنين فضيلتهايى است؛ آن كه تن به بردگى مىسپارد، زندگى را بر خويش، تلخ كرده و آن كه قدرت انديشيدن را ناديده مىگيرد، بر انسانيتش خط بطلان كشيده است.
اصالت آزادى و آزادگى انسان ماهيتى دوگانه دارد؛ نيمى خاكى و نيمى افلاكى، نخست را «جسم» گوييم كه بايد «آزادى» داشته باشد و ديگرى «روح» است كه بايد از «آزادگى» برخوردار باشد وگرنه، برده، بىاراده، سفله و بىارزش است. اين دو خصلت، لازم و ملزوم يكديگر نيستند، ممكن است تن، برده باشد و روح آزاده يا تن، آزاد باشد و روح فاقد آزادگى.
از ديدگاه اسلام، آزادى و آزادگى، همزاد يكديگرند و انسان در اصل هم آزاد است و هم آزاده و اين، ستم خود يا ديگران است كه او را به بردگى و بىارادگى سوق مىدهد و تن يا فكرش را به زنجير مىكشد. سرور آزاد مردان، امير مؤمنان عليهالسلام، در اين باره دو سخن نغز دارد:
«ايُّهَا النَّاسُ انَّ ادَمَ لَمْ يَلِدْ عَبْداً وَ لا امَةً وَ انَّ النَّاسَ كُلُّهُمْ احْرارٌ» «١»