اخلاق سياسى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٧٤
«... الا تَرَوْنَ انَّ الْحَقَّ لايُعْمَلُ بِهِ و انَّ الْباطِلَ لايُنْتَهى عَنْهُ لِيَرْغَبِالْمُؤْمِنُ فى لِقاءِاللَّهِ ...» «١» آيا نمىبينيد كه حق اجرا نمىگردد و جلو باطل، سد نمىشود؟ در چنين وضعى، مؤمن بايد مشتاق (مرگ و) ديدار خدا باشد.
ب- گونههاى حضور پايبندى به اين وظيفه مهم اسلامى در هر زمان و مكان، شرايط خاص خود را مىطلبد كه با عقربه بينش صحيح سياسى- اجتماعى و درك و حسّاسيت مسلمانان قابل تشخيص است؛ گاه حضور يك نفر در سرنوشت جامعه تأثير دارد «٢» و گاه، غياب، عين حضور است و حضور، جرمى نابخشودنى محسوب مىشود چنانكه اعتصاب، كمكارى، فرار از سربازخانه، ندادن بهاى آب وبرق و مانند اينها در دوران انقلاب، عملى انقلابى به حساب مىآمد، ولى همه اين كارها پس از پيروزى، مخالفت با انقلاب و جرم است.
در زمان امام صادق عليهالسلام، بنىعباس و طرفدارانشان بر ضد بنىاميّه قيام كردند؛ «ابومسلم خراسانى» در منطقه خراسان و «ابوسلمه» در عراق، سر كرده شورشيان بودند، هر يك از آنها بطور جداگانه نامهاى خدمت امام صادق (ع) فرستادند و از آن حضرت خواستند تا به آنها بپيوندد و رهبرى نهضت را به دست گيرد، ولى امام با درك عميق سياسى دريافت كه آنان در گفته خود صادق نيستند و آهنگ آن دارند كه از حضور امام به نفع خويش سود ببرند، از اين رو، پيك ابومسلم را از خانه خويش بيرون كرد و هيچ پاسخى به او نداد. «٣» و نامه ابو سلمه را نيز سوزاند و پاسخى به آن نداد. «٤» ولى همين امام همام در مسافرتى به كوفه شنيد كه مأموران حكومت، زنى را به جرم حمايت از فاطمه زهرا سلاماللّه عليها دستگير و زندانى كردهاند، امام آن قدر گريست كه