اخلاق سياسى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٥٥
٦ و ٧- تولّى و تبرّى اساس آفرينش بر «عشق و محبّت» پىريزى شده است؛ در حديث قدسى آمده كه پروردگار يكتا فرموده است:
«كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَاحْبَبْتُ انْ اعْرَفَ فَخَلَقْتُالْخَلْقَ لِكَىْ اعْرَفَ» «١» منگنج پنهانى بودم و دوست داشتم كه شناخته شوم، از اين رو آفريدهها را آفريدم تا شناخته شوم.
مرحوم ملّا صدرا در اين باره مىگويد:
«مراتب عشق، عين مراتب وجود است؛ هر جا وجود، قوى است، آنجا عشق قوى و كامل است و هر جا وجود، ضعيف است ظهور عشق، ضعيف خواهد بود و عشق با هستى، مساوق و ملازم بلكه متحد است.» «٢» در ازل پرتو عشقش ز تجلّى دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد جلوهاى كرد رخش ديد مَلَك عشق نداشت عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد حافظ اسلام نيز- كه تنها دين مقبول آفريدگار است- چيزى جز عشق و محبت نسبت به خدا و دوستان خدا و دشمنى با ضدّ خدا نيست، چنان كه امام باقر عليهالسلام فرمود: