اخلاق سياسى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٩٦
از اين رو، مؤمن، تنها به قانون خدا گردن مىنهد و هيچ قانون و دستور ديگرى را به رسميت نمىشناسد و زير بار آن نمىرود.
٢- انسان با انديشه توحيدى در مىيابد كه خرد و كلان هستى در اختيار خداست؛ هر چه و هر كه را بخواهد موجود يا نابود مىكند، به هر كس بخواهد مىبخشد و از هر كس كه بخواهد مىستاند، هر كس را بخواهد عزت مىبخشد و هر كه را اراده كند، بر خاك مذلّت مىنشاند. «١» بنابراين، معنا ندارد كه انسان موحّد پيش غير خدا گردن كج كند، دست نياز ببرد يا چيزى بطلبد يا زور بشنود و دم بر نياورد.
٣- قرآن مجيد بطور مكرّر بر اين نكته ظريف تأكيد كرده كه خداوند با خدايى خويش- كه خالق و مالك همه آفريدههاست- به اندازه سر سوزنى به كسى ظلم نمىكند:
«... قُلْ مَتاعُالدُّنْيا قَليلٌ وَالْاخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِاتَّقى وَلا تُظْلَمُونَ فَتيلًا» «٢» بگو كالاى دنيا اندك و سراى آخرت براى كسى كه تقوا پيشه كند، بهتر است و شما به اندازه رشتهاى (كه در شكاف هسته خرماست) ستم نمىبينيد! حال كه خدا چنين است، جز او چه حقى دارد كه بر بندگان او ستم روا دارد و يا آنان را خوار و برده خود سازد؟
ب- ستمستيزى و منّتگريزى با توجه به بخش پيش، مؤمن با پشتوانه عظيم فكرى و اتّكاى به خداوند متعال، موظّف است از گوهر ارزشمند خويش، بخوبى پاسدارى كند تا روزى كه به ديدار مالك حقيقى بشتابد. از اين رو، حق ندارد خود را چون حيوان آزمايشگاهى، هر روز در اختيار هر كس و ناكسى گذارد تا به ميل خود بروى حكمرانى كند، چنان كه مؤمن حق ندارد كمترين ستم را نسبت به ديگران روا دارد، بلكه بايد هميشه اين شعار جاويد و رسا را تابلو زندگى فردى و اجتماعى خويش قرار دهد كه در قرآن آمده است: