اخلاق سياسى - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٨
سياست، رهبرى صلحآميز يا غير صلحآميز روابط ميان افراد، گروهها و احزاب (نيروهاى اجتماعى) و كارهاى حكومتى در داخل يك كشور و روابط ميان يك دولت با دولتهاى ديگر در عرصه جهانى است. «١» ب- اخلاق اخلاق، جمع خُلق و خُلُق، به معناى ملكه نفسانى است كه سبب صدور آسان كارها مىشود، خواه خلق خوب و پسنديده باشد مثل عفت و شجاعت، خواه زشت و ناپسند باشد، چون شهوترانى و ترس. پس اخلاق به خوب و بد تقسيم مىشود، گر چه وقتى بدون قيد گفته شود، منظور از آن، اخلاق نيكوست مانند:
«وَانَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ» «٢» و تو داراى اخلاق [زيباى] بزرگى هستى. «٣» ج- اخلاق سياسى آراسته شدن به همه فضايل اخلاقى براى عموم مردم، پسنديده و ضرورى است و هيچكس از داشتن هيچ فضيلتى، معاف و مستثنا نيست، اگر چه همه مردم، مجال فعليت بخشيدن به هر فضيلتى را نيابند. بطور مثال: سخاوت براى انسان يك فضيلت است، خواه ثروتمند باشد، خواه فقير؛ ثروتمند مىتواند فضيلت خويش را به فعليت برساند و بخشى از ثروت خويش را به ديگران ببخشد، ولى فقير، از فعليت بخشيدن به صفت سخاوت ناتوان است. حال اگر بگوييم: «سخاوت صفت ثروتمندان است.» سخن به گزاف نگفتهايم، در عين حال آن را از فقيران سلب نكردهايم. همين طور اگر بگوييم:
حلم، صفت دانشمندان است، عفت و پاكدامنى، صفت زنان است و ... منظور اين است كه چنين صفتى، در عين فراگيرى براى عموم، براى اين افراد، ضرورىتر و زيبندهتر