فرار از جنگ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٦
شده به دست نمىآيد، بر آنان خشم گرفت و فرمود:
لَيْسَتْ هذِهِ الرَّايَةَ لِمَنْ حَمَلَها «١» ... ما بالُ اقْوامٍ يَرْجِعُونَ مُنْهَزِمينَ يُجْبِنُونَ اصْحابَهُمْ؟ «٢» اين پرچم در شأن كسى كه آن را برداشته، نيست ... چه شده است كه برخى از برابر دشمن مىگريزند و ديگران را به هراس و وحشت مىافكنند! ٣. بىاعتنايى نيروهايى كه براى دستيابى به هدف مشخصى مأموريت مىيابند، ولى براثر خودباختگى و رعب در مقابل قواى دشمن، در انجام مأموريت خود سستى مىكنند و بدون نتيجهگيرى، به دشمن پشت كرده و از برابر او مىگريزند، بايد به شكل مناسبى با آنان برخورد شود تا ديگران به چنان عملى دست نزنند و راه گريز از مقابل سپاه دشمن را به روى ديگران باز نكنند.
يكى از شيوههايى كه پيامبر اسلام (ص)، درباره برخى از فرماندهان فرارى به كار برده است، بىاعتنايى نسبت به آنان است:
پس از آنكه مشركان حُنين، پراكنده گشتند و اعراب به «اوطاس» و طايفه ثقيف به «طائف» پناهنده شدند، پيامبر اكرم (ص) ابوسفيان را به «طائف» اعزام كرد ... ولى طايفه ثقيف با او به شدّت مقابله كردند و او را شكست دادند ابوسفيان رو به هزيمت نهاد و نزد پيامبر (ص) بازگشت و گفت:
نيروهايى را در اختيارم گذاشتى ... كه هيچ سودى برايم نداشتند.
پيامبر (ص) به وى پاسخى نداد و خود به طائف رفت و رهبرى عمليات را به عهده گرفت و دشمن را محاصره كرد. «٣»