فرار از جنگ

فرار از جنگ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٥

امام صادق (ع) مى‌فرمايد:
هنگامى كه در نبرد احد نيروهاى اسلام از اطراف پيامبر (ص) پراكنده گشتند و پا به فرار گذاشتند، رسول خدا (ص) بر آنان به شدت خشم گرفت. و زمانى كه بر مى‌آشفت و خشمگين مى‌گشت، پيشانى و صورتش عرق مى‌كرد و قطره‌هاى عرق از پيشانى و صورت مباركش فرو مى‌غلطيد. «١» پيامبر (ص) در همان هنگام (كه آتش جنگ شعله‌ور بود و ديگران از مقابل دشمن مى‌گريختند) اميرمؤمنان (ع) را در كنار خود در حال دفاع و مقاومت ديد، به او فرمود:
مابالَكَ لَمْ تَفِرَّ مَعَ النَّاسِ؟
چرا تو هم مانند ديگران فرار نكردى؟
اميرمؤمنان (ع) عرض كرد:
«يا رَسوُلَ اللَّهِ ارْجِعُ كافِراً بَعْدَ اسْلامى‌ انَّ لى‌ بِكَ اسْوَةٌ ...» «٢» اى رسول خدا! آيا پس از آنكه ايمان آورده‌ام، كافر شوم؟
من تو را اسوه خويش قرار داده‌ام و مانند تو ايستادگى و مقاومت مى‌كنم.
بديهى است اين گونه برخوردها از سوى فرمانده كل قوا، موجب سرافكندگى و مايه شرمندگى فراريان مى‌گردد.
شاهدى ديگر در نبرد خيبر هنگامى كه پيامبر (ص) ديد برخى از فرماندهان، در برابر حملات يهوديان خيبر تاب مقاومت نمى‌آورند و از برابر آنان مى‌گريزند در نتيجه اهداف از پيش تعيين‌